معنای زندگی از دیدگاه دکتر حسن عشایری در گفتگو با دکتر علیرضا شیری

یک هفته پیش به لطف و مدد دوست قدیمیم شاهین سلیمانی عزیز (که نویسنده، خبرنگار و روزنامه نگار است و خیلی کتاب ها خوانده) افتخار پیدا کردم تا از راه دور گفتگویی که دکتر حسن عشایری درباره معنای زندگی با استادم دکتر علیرضا شیری داشتند را بشنوم. چنان از این گفتگو محظوظ شدم که پس از چندین بار گوش کردن آن بر خود دانستم تا متن این گفتگوی دو نفره را در حد توانم پیاده کنم تا شما نیز بهره ای از این نشست ببرید و به اندریافت معنای زندگی به شما کمک کند.

دکتر شیری در ابتدای بحث از معنای زندگی گفت که معنا وقتی مشخص می شود که بی معنایی را تجربه کرده باشیم. اتفاقی  که به موجب آن از بهشت پرتاب شویم به بیرون. بهشت سلامتی، رابطه، آرزوها و امیدها. در این سلسله نشست ها بنا هست تا با تجربیات و واکاوی اندیشمندانی نظیر دکتر مجتبی صدریا، استاد حمید عجمی و دکتر حسن عشایری کمی وارد عمق معنای زندگی شویم. دکتر صدریا کسی است که ده سال استاد دانشگاه توکیو، ده سال لندن و ده سال در تورنتو استادی کرده و دنیا را سراسر گشته و می گوید که هر جا که رفتم زندگی هست. او بر می گردد ایران، به بیرجند می رود و از روستاهای آن جا عکس می گیرد و مقاله ای راجع به آن می نویسد. این سوال پیش می آید که تو در زندگی ات به چه نقطه ای رسیده ای که الان این چنین احساس معنا می کنی؟ یا استاد حمید عجمی که مبدع خط معلّی است. دکتر شیری در دوبی در دیدار با دختر انگلیسی که مدیر گالری هنری است به بحث درباره زیبایی و خط می نشیند. آن دختر می پرسد این ها هنر ماست شما چه هنری دارید؟ دکتر دست خط استاد همراهش بود بسم الله الرحمن الرحیم را با آن دست خط به آن خانم داد و با آن که سواد خواندن این خط را نداشت اما زیبایی آن اثر از او دلربایی کرد و 10 دقیقه به آن خیره نگریست. گفت این گنج است. چرا؟ چون او زیبایی را می شناخت. چنین استاد خطی حرف ها برایش معنا دارد، حرف ها با او حرف می زنند، کشش، قوس و انحنا برایش معنی دارد. جالب می شود که ببینیم تو که جهان را در حروف می بینی چه نگرشی از معنا داری؟ و اما اکنون ببینیم دکتر عشایری معنای زندگی را چگونه یافته است.

دکتر حسن عشایری متولد 1320 که بزرگان عصب شناسی این مرز و بوم است و به قول دکتر شیری در کنار مطالب پیچیده و تخصصی درس زندگی را نیز در کلاس های خود می داد و با کلماتش دانشجویان را به آتش می کشید و به فکر کردن وا می داشت. او کسی است که امضایش بر مدرک دکتراهای علوم اعصاب ایران در دانشگاه تهران ارزش و جایگاه می دهد. مدیر و رئیس سازمان های مردم نهادی  از جمله انجمن کاربرد موسیقی در سلامت جسم و روان  و انجمن Autism است. از خانواده ای فرهنگی و ادبی.

آقای دکتر عشایری با پخش آهنگ چهار فصل ویوالدی به روی سن آمد تا ارتباط مغز، معنا، زیبایی و موسیقی را که به خوبی می شناسد را تبیین کند.

ایشان در آغاز سخن بیان کرد که امشب بیاییم دنیا را به جای دو چشم با چهار چشم ببینیم. در هفته معلم هستیم و ضمن عرض تبریک روز کارگر را هم شادباش بگوییم. چون کارگر دست کم از معلم ندارد، دنیا را کار ساخته است و کار منشا زیبایی و زندگی است.

از موسیقی صحبت کردید، فریدریش شیلر می گوید که موسیقی قله ی آزادی است و انتزاعی ترین هنر است.

معنا در دنیا از ابزارهای گوناگونی به ما می رسد:

  • دین به ما می گوید که از کجا آمده ایم و به کجا خواهیم رفت.
  • علم، ارتباطات نسبتا پایدار عالم هستی را که جاودانی نیست و می توان نقد و کهنه اش کرد را برایمان شرح می دهد.
  • فلسفه دنیا و معنایش را تفسیر می کند.
  • هنر فرای واقعیت و در کنار واقعیت خلق می کند. هنر سالم قرار است غفلت زدایی کند.

و البته بالاترین هنر، هنر زندگی کردن است. در قرن 21 خود زندگی کردن سالم، هنر است.

به قول اندیشمندی (اولجار؟) بگذارید زندگی روزمره ما تبدیل به اثر هنری شود. هنر صرفا در گالری و تبعیدگاه ها نیست. هنر در زندگی روزمره در ارتباطات بین ماست. اصل هنر اینجاست.

نسخه ای برای معنای زندگی نداریم. متخصص تغذیه قرار نیست الزاما آشپز خوبی باشد. من که الان برای شما صحبت می کنم دلیل ندارد همه چیز را بدانم و عملی کرده باشم. پس من خودم هم در پی آن هستم. من بدون تاریخ نمی توانم حرف بزنم. باید ببینیم در تاریخ چگونه به زندگی نگاه کرده اند. نه تنها آنان که مثبت دیده اند، ببینیم شعرا فیلسوف ها و دانشمندان چه دیدگاهی داشته اند که میراثش به ما می رسد. ما باید این دیدگاه ها را نقد هم بکنیم چون نقد سه ویژگی دارد، 1- ظلم ستیزی 2- زیبایی شناسی و 3- تصحیح.

در تاریخ که سیر کنیم می بینیم دکارتِ فیلسوف را که می گفت چون فکر می کنم پس هستم.

چند صدسال بعد طول کشید تا فیلسوفی از دوران انقلاب صنعتی بیاید و بگوید من چون مصرف می کنم پس هستم.

 و اکنون فیلسوف عصر جهانی شدن شاید بگوید در کنار این که مصرف می کنم و از همه بدتر چون من مصرف می شوم پس هستم. این آسیب شناسی معنا به زندگی است.

قبل از آنی که به معنای زندگی بپردازیم باید دریابیم که هدف چیست؟ ملوانی که نداند کجا می رود هر بادی که بوزد برایش باد مخالف است. هدف داشتن نیست، هدف بودن نیست. اصلا هدف از آموزش، دانشگاه، وزارتخانه، صنایع و این که اینجا نشستید چیست؟

با بخش های بعدی این مطلب همراه باشید تا در ادامه هدف از زندگی را از دیدگاه دکتر عشایری دریابیم…

دیدگاه بگذارید

avatar

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

  Subscribe  
مرا آگاه کن از