جملات کوتاه قابل تأمّل یا تعمّل؟

یادش به خیر زمانی که مجله موفقیت می خواندم بخشی داشت به اسم پیشنهادات یک کتاب جیبی که واگویه ای از کتابی به همین نام نوشته جکسون براون بود که حاوی جملات نغز، کاربردی و کوتاه برای اعمال کردن در زندگی. در زمانی که اینترنت این گونه فراگیر نشده بود، یافتن چنین جملات حکیمانه ای کار راحتی نبود و بعضا باید به مدد قیچی از مجله ها و روزنامه ها این جملات را کات و پیست می کردیم و یا یادداشت برداری کاغذی می کردیم. کارهایی که کم کم در حال انقراض به نظر می رسند.

اما با خودم فکر می کردم که چرا با وجود این همه حرف های قشنگ و زیبا و به اصطلاح حکیمانه، چنین سخن هایی میزان اثربخشی زیادی ندارند چه برای خواننده، نویسنده و حتی گوینده؟

به نظرم می رسد ما خیلی بیشتر از آن چه که لازمه یک زندگی موفق و توأم با رضایت است شنیده ایم و یا از بر هستیم. هر کدام ما مجموعه ای از سخنان پندآمیز و اشعار حکیمانه و سخنان دلنشین بلد هستیم که می توانیم ساعت ها یک مجلس را وعظ کنیم یا کتاب ها بنویسیم. نکته مهم اما این است که وقتی به پای عمل می رسد یک چیزی می لنگد و آن همسو نبودن گفتار و کردار و یا در پاره ای موارد تناقض بین عمل و سخن است.

دلیلش را احساس می کنم این باشد که مغز ما با توان کمی که دارد (حدود چهل وات) در بسیاری از موارد تصمیماتی را اتخاذ نمی کند که رویشان فکر کنیم چون در این صورت دائما باید 100 درصد پردازنده مرکزی مشغول به محاسبه باشد و این چیزی جز خستگی در پی ندارد. پس ذهن به دنبال یک سری الگوهایی هست که با دیدن محرک هایی به دنبال پاسخ های از پیش آزموده شده و تجربه شده بگردد و بدون درنگ دستور به انجام آن ها دهد.

در این میان یک جنگجوی مبارز هست که می تواند در میدان نبرد زندگی با عوامل نامساعد برخورد کند و تا حد امکان آن ها را شکست دهد. این جنگجو چند ویژگی دارد:

  1. خوشبختانه این جنگجو در درون همه ما هست.
  2. متاسفانه توانش محدود است، پس برای همه کارها نمی توان او را به میدان فرستاد.
  3. ماهیچه های این جنگجو به مرور زمان ورزیده تر می شود اگر در باشگاه خوبی تمرین کند.
  4. پس از پیروزی در هر نبردی نیاز به پاداش و قدردانی دارد.
  5. اگر در یک یا چند نبَرد نبُرْد، نباید پیروزی های فراوان قبلیش را نادیده گرفت.
  6. روند مبارزاتی این جنگجو را باید با خودش مقایسه کرد نه با جنگجویان دیگر.

این جنگجو چیزی نیست به جز اراده.

حال دوباره به بحث جملات کوتاه برگردیم. برخی از این عبارات کوتاه را در شبکه های اجتماعی از زبان افراد مشهوری که روحشان هم خبر ندارد دائم می خوانیم و برخی اوقات نخوانده فوروارد می کنیم! احساسی که به ما دست می دهد این است که الان که این کلمات را خواندم حکیم تر شدم، در حالی که این توهم حکمت است که مرا فرا گرفته.

فکر می کنم که به جای حفظ جمله ای که عملش کنیم باید عملی را که به شخصیتمان تبدیل شده است ارج بنهیم. در آن صورت خیلی مهم نیست که جمله ای از داخلش در بیاید یا نه.

یا به عبارت دیگر این به مراتب بهتر به نظر می رسد که تلاش کنیم که آن چه را بگوییم که خودمان عمل می کنیم نه آن چه را بگوییم تا خودمان هم عمل کنیم.

تصور کنید که پدری سیگاری فرزندش را از کشیدن سیگار منع کند که: “پسرم من سال ها سیگار کشیدم و چیز خوبی نیست تو دیگر نکش.” پسر نمی داند دم خروس را باور کند یا قسم حضرت عباس را! حال پدری را تصور کنید که خودش با این که سال ها سیگار کشیده است تصمیم می گیرد تا سیگار را با تمام سختی هایش کنار بگذارد و سپس از پسرش بخواهد که سیگار نکشد و از پسرش هم بخواهد تا مراقب باشد که پدر، سیگار نکشد.

این بهتر نیست؟

برای مطالعه کردن هم می توان همین مثال را زد. مادری که فرزندش را به کتاب خواندن سفارش می کند و خودش دائم یا با تلفن صحبت می کند و یا تلویزیون تماشا می کند را مقایسه کنید با مادری که هر شب دو ساعت تلویزیون را خاموش می کند (یا از نور تلویزیون به عنوان چراغ مطالعه استفاده می کند!) به دخترش هم نمی گوید که کتاب بخوان خوب است.

اگر کرداری به شخصیت یک فرد تبدیل شده باشد نوشتن یا گفتن جمله ای درباره آن کردار، برای آن فرد چنان ضروری و کاربردی به نظر نمی رسد مگر برای تشویق بیشتر خویش و یا ترغیب دیگران به درونی کردن انجام آن کار و تبدیل کردن آن کردار به شخصیت.

اگر مطلبی که راجع به استراتژی از دید کیث کانینگهام نوشتم را در این جا و این جا مطالعه کرده باشید، با نمودار چیزی که هست و چیزی که باید باشد آشنا هستید. وقتی بدانیم کجا هستیم و کجا می خواهیم برویم، جمله ای حکیمانه است که راه رسیدن به مقصد را از مبدأ به ما نشان بدهد یا این که زمانی که به مقصد رسیدیم از مقصد تعریف کنیم.

بر این اساس یا از مسیر رسیدن به هدف باید سخن گفت (نقشه راه) یا از احساسی که در رسیدن به مقصد کسب کرده ایم (دستاورد)

حال اگر بخواهم نقش جنگجوی درون یا اراده را بازگو کنم به این نتیجه می توان رسید که اراده عاملی است که باعث می شود با داشتن نقشه راه، انرژی و انگیزه حرکت به سمت هدف را تامین کنیم تا جملات قابل تأمل به جملات قابل تعمل نبدیل شوند.

در این قسمت بنا داشتم تا تعدادی از جملات قابل عمل کردن بیاورم بعد که بیشتر اندیشیدم، ذهنم به سمت نگاشتن این مقدمه طولانی رفت تا جملاتی را که به آن ها عمل می کنم را بیاورم. اما پس از اندیشیدن به این نتیجه رسیدم که هنوز من آن چه را که می گویم انجام می دهم؟

 

https://www.3dprint-uk.co.uk/wp-content/uploads/2013/02/quote.jpg

دیدگاه بگذارید

نخستین دیدگاه را بگذارید

avatar
  Subscribe  
مرا آگاه کن از