معضل خوددرمانی (قسمت اول)

Posted ۱ CommentPosted in روزنگاشته ها

خوددرماني يعني رفتاري كه افراد بدون استفاده از افراد حرفه ای، بخواهد مشكلات سلامت خود  را بر طرف كند.خود درماني در جهان شايع است. در آمريكا ۴۲ درصد مردم خود درمانی را انجام می دهند که در ايران آمار به بالای ۸۳ درصد می رسد.

مراجعه به موقع بيماران به پزشك معالج حائز اهميت است به خصوص در مورد بيماريهايي كه تهديدگر زندگي هستند مثل درد قفسه سينه، اما عليرغم آموزشهاي داده شده اين بيماران هستند كه تصميم مي گيرند چه وقتي به مراكز درماني مراجعه و يا دستورات را اجرا كنند. مصرف خودسرانه داروها میتواند عوارضی همچون تهوع، سوءهاضمه، ناراحتی معده، بی اشتهایی، سردرد، حالت منگـی،کوتاه شدن میدان دیـد، ازدیـاد ضـربان قلـب، اسـهال، التهـاب پوستی و خونریزيهاي نهفته را به وجود آورد.

در میان ده داروی پر مصرف در سال گذشته در میان ایرانیان نام چندین نوع آنتی بیوتیک دیده می شود. علارغم سیاست های جدید بهداشتی در سطح جامعه، هنوز تعداد زیادی از ایرانیان به آنتی بیوتیک های آزاد دسترسی دارند و حتی پزشکان هم بدون ملاحظات خاصی آنتی بیوتیک را خیلی راحت برای موارد غیر ضروری تجویز می نمایند. هرچند برخی آنتی بیوتیکها علیه انواع گسترده ای از عفونتها مؤثر هستند ولی مهم است که بدانیم هر آنتی بیوتیکی تمام عفونتها را نمیتواند درمان کند و نیز آنها فقط علیه عفونتهایی بکار میروند که توسط باکتریها ٬ قارچ ها و انگل های بیماریزا بوجود آمده باشند و علیه بیماریهای ویروسی مثل سرماخوردگی و آنفولانزا تاثیری ندارند. بهترین کاری که شما میتوانید در این مواقع انجام دهید این است که اجازه دهید سرماخوردگی و آنفولانزا، دوره خود را که گاهاً ۲ هفته ممکن است طول بکشد ٬ طی کند و فقط علایم راتسکین دهید. اگر بیماری شما طی ۲ هفته بدتر شد یا شروع به بهبود نکرد جهت بررسی بیشتر به پزشک مراجعه کنید.

مقاومت آنتی بیوتیکی یکی از مهمترین معضلات بهداشتی جامعه امروز است. این مساله بطور آشکار باعث خطر برای افرادی میشود که عفونت ساده ای داشته و در صورت درمان تحت نظارت پزشک میتوانستند بخوبی بهبود یابند ٬ اما با مصرف نابجای آنتی بیوتیک در دفعات قبل باعث بی تاثیر شدن این داروها شده اند. زمانی که آنتی بیوتیک نتواند تاثیر کند، نتیجه این خواهد بود که :

  بیماری طولانی تر میشود.

  بیماری پیچیده تر میشود.

  مراجعه متعدد به پزشک یا حضور طولانی در بیمارستان را به دنبال خواهد داشت.

  نیاز به داروهای گرانتر و سمی تر خواهد بود.

  چه بسا عفونت های مقاوم منجر به مرگ ایجاد شود.

  فقط خود بیماران تنها کسانی نیستند که از این نتیجه رنج میبرند ٬ بلکه افراد سالم جامعه هم ضربه خواهند خورد. باکتریهای مقاوم بسرعت بین اعضای خانواده ٬ همکلاسی ها و همکاران گسترش خواهد یافت و سلامت افراد جامعه با گونه بیماریزای جدیدی که به سختی و با هزینه زیاد درمان میشود ٬ تهدید خواهد شد.

یکي دیگر از داروهاي پر مصرف در سرماخوردگي وسایر ناملایمات فیزیکی مانند سردرد که به صورت بي رويه در ایران مورد استفاده قرار مي گيرد داروی دگزامتازون است. دگزامتازون از جمله داروهايي است كه موارد خاص درماني دارد و بايد تحت نظر پزشك تجويز شود. درمان واكنش حساسيتي و آلرژيك، درمان شرايط التهابي بدن، درمان تهوع و استفراغ، كنترل ادم بعد از جراحي هاي كوچك از موارد ثابت شده مصرف آمپول دگزامتازون است. مصرف خودسرانه اين دارو نه تنها هيچ كمكي به شخص بيمار نمي كند بلكه در مواردي با اثرات منفي بر روي سيستم ايمني بدن مي تواند بدن را در معرض آسيب شديد قرارهد چرا كه يكي از خواص اين دارو كاهش سيستم ايمني بدن است.

برخی از افراد عادت به مصرف خودسرانه انواع مکمل‌های مولتی ویتامین مینرال دارند اما خیلی از این افراد نمی‌دانند که مصرف خودسرانه حجم بالایی از ویتامین‌ها و املاح می‌تواند آسیب‌هایی جدی به بدن آنها بزند. به‌عبارت ساده‌تر، همانطور که کمبود ویتامین‌ها و املاح به سلامتی‌مان آسیب می‌رساند، افزایش سطح این ریزمغذی‌ها هم برایمان مضر خواهد بود. زیاده‌روی در مصرف ویتامین‌های محلول در آب، مشکل چندانی برایمان ایجاد نمی‌کند چون اضافی این ویتامین‌ها همراه با ادرار از بدنمان دفع می‌شود اما افزایش دریافت ویتامین‌های محلول در چربی یا مواد معدنی، می‌تواند رسوب این مواد در جداره عروق، کبد، کلیه‌ها یا مغز را در پی داشته باشد و شانس آسیب دیدن ارگان‌های حیاتی بدن یا ابتلا به سنگ کلیه (و تشدید آن) را افزایش بدهد. با این حال، به دلیل بالا بودن دوز ویتامین‌ها و املاح موجود در مولتی‌ویتامین‌های مینرال و امکان ایجاد مسمومیت در اثر مصرف طولانی‌مدت آنها، بهتر است که دور مصرف خودسرانه آنها را خط بکشید. در صورت ابتلا به کمبود یک ویتامین یا ماده معدنی در بدنتان، فقط مکمل آن ماده را مصرف کنید و حتما وقفه‌ای بین مصرف مولتی‌ویتامین‌ها و مینرال‌ها بیندازید تا دوز سمی احتمالی آنها از بدنتان دفع شود و حجم ذخیره آنها در بدن به حد تعادل برسد.

بخش دوم از معنای زندگی از دیدگاه دکتر حسن عشایری

Posted Leave a commentPosted in روزنگاشته ها

این مطلب بخش دوم از نوشتار معنای زندگی است که تقدیم شما می شود، توصیه می شود بخش نخست را اول را بخوانید. هدف از زندگی چیست؟

هدف، در وهله اول زیستن است:

  • خوب زیستن
  • با رفاه نسبی
  • سالم زیستن
  • خواب مناسب
  • محیط زیست سالم
  • تغذیه
  • هشیاری

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست. روح در ذات وجود است.

به قول اِرنست بلُخ کسی که بدن خودش و پیکر خودش را با همان مغز و اعصاب و روحیه در راه اهداف خودش آسیب برساند بخش مهمی از معنای زندگی خودش و فرزانگی را از دست داده.

عقلانیت یعنی زیستن

مرتبه دوم از هدف چیست؟ همزیستی داشتن در خانواده با پدر و مادر، برادر و خواهر محله، جامعه، شهر و کشور

همزیستی مسالمت آمیز که خیر ما در خیر دیگران باشد.

شادی تقسیم نشده اندوه بزک شده است.  شادی را هم تقسیم کنیم همان طور که مشکلات را تقسیم می کنیم.

به قول پوپر، زندگی چیزی نیست به جز حل مساله.

هدف داشتن نیست بلکه کیفیت و بودن است.

در مرتبه سوم، هدف خودشکوفایی است. یعنی در حد استعداد خودم در شرایط نسبتا یکسان، عدالت اجتماعی، نظم (با یک خط کش چون انسان ها یکسان نیستند) با توجه به امکانات و توانایی ها با جرات ابراز کنم، جلو بروم و به زندگی ام وسعت و معنا بدهم.

کامپیوتر، نوزاد، میمون و فرد کندذهن نمی تواند معنا بدهد. معنا دادن مساله ای ذهنی است.

شرط اول برای این که کسی به زندگی معنا بدهد این است که سیستم هیجانی و عاطفی داشته باشد. این به مثابه بنزین و موتور زندگی است. هیجان و عاطفه بازیگر صحنه است؟ نه نه نه. هیجان و عاطفه کارگردان صحنه است. همه چیز. اگر هیجان و عاطفه خاموش شود قبل از مرگ خود مرده اید. این انسان است که معنا می دهد. و این ریاضیاتی نیست. (مغز محاسباتی Calculative Brain نیست) سیستم مغزی ما بر خلاف انتظار ما و دانشی که در کله ما کرده اند سیستم خطی نیست.

به طور مثال وقتی دو هفته در کویر تشنه باشم به من یک پرتقال آبدار بدهید خیلی خوشحال می شوم ولی اگر یک وانت پر از هزارتا پرتقال آبدار بدهید به اندازه هزار برابر خوشحال نمی شوم. یک چیز دیگر می خواهم.

رابطه رفاه با خوشبختی و معنای زندگی غیر خطی است.

برای خوشبختی کمی رفاه هم لازم است اما نه این که همه چیز در رفاه خلاصه بشود. چون هر چه ما سریع تر به دنبال خوشبختی بدویم، خوشبختی به سمت ما می دود خیلی آرام…

در اینجای بحث دکتر شیری وارد مقوله عشق می شود و اشاره می کند به این که مقوله ای تجربه ای، نزدیک و تازه است. هر چه در عشق قدرت پیدا می کنیم، به همان میزان آسیب پذیر می شویم. همچنان که ارتفاع می گیریم دره هایی هم حفر می کنیم. سپس کتابی را که دکتر عشایری به همراه دکتر رضا منصوری و دکتر غنی نژاد نوشته اند را برداشت و این عبارات را خواند:

آموزش مهارت های اجتماعی را نمی شود در دانشگاه و مدرسه درس داد و باید در دوره ی پیش از دبستان اتفاق بیافتد. اسمش را خودمبصری گذاشته اند. از دانش آموز هنوز دانش آموز نشده بپرسیم از کجا می فهمی که فردی عصبانی است تا رفتارت را سازمان بدهی؟ حالا می تواند جواب بدهد. مهارت های اجتماعی را دانشجوها هم یاد نمی گیرند. برنده ی المپیاد ریاضی برای دختر همسایه نامه می نویسد که تو را دوست دارم. دختر می گوید تو فرد منظور من نیستی. پسر اقدام به خودکشی می کند. او سواد عاطفی ندارد. ریاضیات به چه درد می خورد وقتی این شخص هوش عاطفی ندارد؟

استاد عشایری با تواضع می گوید: این ها را من گفتم؟

دکتر شیری: بله! نفر اول المپیاد فیزیک دانشگاه شریف یک سال پیش به خاطر شکست عاطفی متاسفانه خودکشی موفقی کرد. چرا ما در عشق غرق می شویم؟ تربیت نشده ایم. انگار بادبان ها بد چیده شده. قبلا بلد بودیم حرکت کنیم اما الان غرق می شویم.

دکتر عشایری: آدم زود پیر میشه ولی دیر عاقل میشه. ای کاش من در ۱۸ سالگی می دانستم که پایان هوس آغاز عشق است. ای کاش در ۱۸ سالگی می دانستم که عشق بی فرزانگی دیوانگی است. ای کاش آن زمان می دانستم که عشق با شورِ زندگی شروع می شود. عشق تصرف کردن نیست، مثل بلبل هوچی گر نیست. مثل پروانه است. پروانه از گل نمی پرسد که قبل از من کسی تو را بوسید…

ادامه مطلب در نوشتار بعدی تقدیمتان می شود.

معنای زندگی از دیدگاه دکتر حسن عشایری در گفتگو با دکتر علیرضا شیری

Posted ۲ CommentsPosted in روزنگاشته ها

یک هفته پیش به لطف و مدد دوست قدیمیم شاهین سلیمانی عزیز (که نویسنده، خبرنگار و روزنامه نگار است و خیلی کتاب ها خوانده) افتخار پیدا کردم تا از راه دور گفتگویی که دکتر حسن عشایری درباره معنای زندگی با استادم دکتر علیرضا شیری داشتند را بشنوم. چنان از این گفتگو محظوظ شدم که پس از چندین بار گوش کردن آن بر خود دانستم تا متن این گفتگوی دو نفره را در حد توانم پیاده کنم تا شما نیز بهره ای از این نشست ببرید و به اندریافت معنای زندگی به شما کمک کند.

دکتر شیری در ابتدای بحث از معنای زندگی گفت که معنا وقتی مشخص می شود که بی معنایی را تجربه کرده باشیم. اتفاقی  که به موجب آن از بهشت پرتاب شویم به بیرون. بهشت سلامتی، رابطه، آرزوها و امیدها. در این سلسله نشست ها بنا هست تا با تجربیات و واکاوی اندیشمندانی نظیر دکتر مجتبی صدریا، استاد حمید عجمی و دکتر حسن عشایری کمی وارد عمق معنای زندگی شویم. دکتر صدریا کسی است که ده سال استاد دانشگاه توکیو، ده سال لندن و ده سال در تورنتو استادی کرده و دنیا را سراسر گشته و می گوید که هر جا که رفتم زندگی هست. او بر می گردد ایران، به بیرجند می رود و از روستاهای آن جا عکس می گیرد و مقاله ای راجع به آن می نویسد. این سوال پیش می آید که تو در زندگی ات به چه نقطه ای رسیده ای که الان این چنین احساس معنا می کنی؟ یا استاد حمید عجمی که مبدع خط معلّی است. دکتر شیری در دوبی در دیدار با دختر انگلیسی که مدیر گالری هنری است به بحث درباره زیبایی و خط می نشیند. آن دختر می پرسد این ها هنر ماست شما چه هنری دارید؟ دکتر دست خط استاد همراهش بود بسم الله الرحمن الرحیم را با آن دست خط به آن خانم داد و با آن که سواد خواندن این خط را نداشت اما زیبایی آن اثر از او دلربایی کرد و ۱۰ دقیقه به آن خیره نگریست. گفت این گنج است. چرا؟ چون او زیبایی را می شناخت. چنین استاد خطی حرف ها برایش معنا دارد، حرف ها با او حرف می زنند، کشش، قوس و انحنا برایش معنی دارد. جالب می شود که ببینیم تو که جهان را در حروف می بینی چه نگرشی از معنا داری؟ و اما اکنون ببینیم دکتر عشایری معنای زندگی را چگونه یافته است.

دکتر حسن عشایری متولد ۱۳۲۰ که بزرگان عصب شناسی این مرز و بوم است و به قول دکتر شیری در کنار مطالب پیچیده و تخصصی درس زندگی را نیز در کلاس های خود می داد و با کلماتش دانشجویان را به آتش می کشید و به فکر کردن وا می داشت. او کسی است که امضایش بر مدرک دکتراهای علوم اعصاب ایران در دانشگاه تهران ارزش و جایگاه می دهد. مدیر و رئیس سازمان های مردم نهادی  از جمله انجمن کاربرد موسیقی در سلامت جسم و روان و انجمن Autism است. از خانواده ای فرهنگی و ادبی.

آقای دکتر عشایری با پخش آهنگ چهار فصل ویوالدی به روی سن آمد تا ارتباط مغز، معنا، زیبایی و موسیقی را که به خوبی می شناسد را تبیین کند.

ایشان در آغاز سخن بیان کرد که امشب بیاییم دنیا را به جای دو چشم با چهار چشم ببینیم. در هفته معلم هستیم و ضمن عرض تبریک روز کارگر را هم شادباش بگوییم. چون کارگر دست کم از معلم ندارد، دنیا را کار ساخته است و کار منشا زیبایی و زندگی است.

از موسیقی صحبت کردید، فریدریش شیلر می گوید که موسیقی قله ی آزادی است و انتزاعی ترین هنر است.

معنا در دنیا از ابزارهای گوناگونی به ما می رسد:

  • دین به ما می گوید که از کجا آمده ایم و به کجا خواهیم رفت.
  • علم، ارتباطات نسبتا پایدار عالم هستی را که جاودانی نیست و می توان نقد و کهنه اش کرد را برایمان شرح می دهد.
  • فلسفه دنیا و معنایش را تفسیر می کند.
  • هنر فرای واقعیت و در کنار واقعیت خلق می کند. هنر سالم قرار است غفلت زدایی کند.

و البته بالاترین هنر، هنر زندگی کردن است. در قرن ۲۱ خود زندگی کردن سالم، هنر است.

به قول اندیشمندی (اولجار؟) بگذارید زندگی روزمره ما تبدیل به اثر هنری شود. هنر صرفا در گالری و تبعیدگاه ها نیست. هنر در زندگی روزمره در ارتباطات بین ماست. اصل هنر اینجاست.

نسخه ای برای معنای زندگی نداریم. متخصص تغذیه قرار نیست الزاما آشپز خوبی باشد. من که الان برای شما صحبت می کنم دلیل ندارد همه چیز را بدانم و عملی کرده باشم. پس من خودم هم در پی آن هستم. من بدون تاریخ نمی توانم حرف بزنم. باید ببینیم در تاریخ چگونه به زندگی نگاه کرده اند. نه تنها آنان که مثبت دیده اند، ببینیم شعرا فیلسوف ها و دانشمندان چه دیدگاهی داشته اند که میراثش به ما می رسد. ما باید این دیدگاه ها را نقد هم بکنیم چون نقد سه ویژگی دارد، ۱- ظلم ستیزی ۲- زیبایی شناسی و ۳- تصحیح.

در تاریخ که سیر کنیم می بینیم دکارتِ فیلسوف را که می گفت چون فکر می کنم پس هستم.

چند صدسال بعد طول کشید تا فیلسوفی از دوران انقلاب صنعتی بیاید و بگوید من چون مصرف می کنم پس هستم.

 و اکنون فیلسوف عصر جهانی شدن شاید بگوید در کنار این که مصرف می کنم و از همه بدتر چون من مصرف می شوم پس هستم. این آسیب شناسی معنا به زندگی است.

قبل از آنی که به معنای زندگی بپردازیم باید دریابیم که هدف چیست؟ ملوانی که نداند کجا می رود هر بادی که بوزد برایش باد مخالف است. هدف داشتن نیست، هدف بودن نیست. اصلا هدف از آموزش، دانشگاه، وزارتخانه، صنایع و این که اینجا نشستید چیست؟

با بخش های بعدی این مطلب همراه باشید تا در ادامه هدف از زندگی را از دیدگاه دکتر عشایری دریابیم…

معضل کمبود ویتامین دی در ایرانیان

Posted ۲ CommentsPosted in روزنگاشته ها

ویتامین دی را  کلسیفرول می‌نامند. این ویتامین یکی از ویتامین‌های محلول در چربی است، که به رشد و استحکام استخوانها از طریق کنترل تعادل کلسیم و فسفر کمک می‌کند. این ویتامین با ایجاد افزایش جذب فسفر و کلسیم از روده‌ها و کاهش دفع از کلیه به متابولیسم استخوان‌ها کمک می‌کند و همچنین از طریق ترجمه ژنهای هسته سلول به رشد سلول کمک می‌کند.

ویتامین دی نقش بسیار مهمی در سلامت و باروری انسان دارد. این ویتامین نقش بسیار مهمی در پیشگیری از بیماری های مختلف مانند بیماری های قلبی، دیابت نوع ۱، بیماری های استخوانی، بیماری های التهابی دستگاه گوارش و بدخیمی ها را ایفا می کند. این ویتامین از دیرباز در عوام برای بحث استحکام استخوان و دندان ها شناخته شده بوده و اینکه ارتباط مستقیمی با میزان تابش نور خورشید دارد. در اینجا کلیات مبهم و شیوع زیاد کمبود ویتامین دی در کشور را مورد بحث قرار می دهیم.

متاسفانه در اغلب موارد میزان ویتامین دی در منابع غذایی در دسترس انسان کافی نیست. از جنبه های دیگر منابع غذایی غنی شده با ویتامین دی در کشور ما بسیار محدود بوده و قابل جبران این کمبود در ایرانیان نبوده است.

براساس یک مطالعه  ده ساله در ایران، کمبود ویتامین دی در این فاصله زمانی به میزان زیادی تشدید شده است. دو نقشه زیر برگرفته از یک مقاله در این راستا بوده که میزان شیوع کمبود این ویتامین در دو سال مختلف در این بازه ی زمانی را نشان می دهد. براساس این مطالعه شیوع کمبود ویتامین دی در هر سال در بانوان ایرانی بیشتر از آقایون ایرانی گزارش شده است.

براساس آمارهای جهانی شیوع کمبود ویتامین دی در کشورهای پرآفتاب خاورمیانه از کشورهای ابری اروپا هم بیشتر است و علت به نحوه ی پوشش و هنجارهای تعریف شده در اجتماعات این جوامع بر میگردد.

از عوارض کمبود این ویتامین در دوران کودکی بیماری راشیتیسم است که به علت کمبود کلسیم و فسفر در زمان رشد استخوان‌ها، استخوان‌های فرد دارای املاح کمی خواهد بود و نخواهد توانست وزن فرد را تحمل کند و در نتیجه انحنا خواهد یافت. در دوران بزرگسالی کمبود این ویتامین در بدن باعث بوجود آمدن بیماری استئومالاسی می‌شود. این بیماری به این شکل است که با کاهش تراکم استخوانی دردهای شدیدی در قسمت پا و کمر احساس می‌شود و همچنین استخوان‌ها بلند به راحتی شکسته می‌شوند. در دوران کهنسالی کمبود این ویتامین باعث بروز بیماری پوکی استخوان به ویژه در زنان می‌شود. عامل اصلی تأثیرگذار تغییرات هورمونی در بدن است. اما در این دوران این بیماری میزان ویتامین دی در بدن کاهش می‌یابد ولی دریافت این ویتامین در دوران بیماری کمک چندانی به بهبود آن نمی‌کند، بلکه برای پیشگیری از این بیماری باید از دوران جوانی کلسیم و فسفر همراه با ویتامین دی مصرف شود.

منبع اصلی دریافت این ویتامین بجز منابع گیاهی مانند غلات و حیوانی مثل ماهی ساردین، شیر و تخم مرغ، نور آفتاب است، بطوری که ۱۰ تا ۲۰ دقیقه ماندن در زیر نور آفتاب، نیاز روزانه بدن انسان به این ویتامین را تأمین می‌کند.

انستیتوی پزشکی (IOM) میزانی را براساس دریافت این ویتامین دی از طریق رژیم غذایی (بهمراه یا بدون مکمل‌ها) باید برای حفظ سلامتی شما کافی باشد، پیشنهاد داده است:

۶۰۰ واحد در روز برای افراد تا ۷۰ سال

۸۰۰واحد در روز برای افراد بالاتر از ۷۰ سال

یکی از بهترین راهکارهای مبارزه با کمبود ویتامین دی در کشور ایران، مصرف هرچه بیشتر محصولات لبنی و بهره گرفتن از نور آفتاب است. در کشور ما به دلیل هنجارهای تعریف شده، بانوان ایرانی می توانند از نور آفتاب در اماکن ورزشی تعریف شده مانند پارک بانوان بهره کافی و وافی رو ببرند. در صورت کمبود بیش از حد ویتامین دی، با مشورت پزشک مصرف مکمل های ویتامین دی آغاز گردد. دو شکل ویتامین دی که بیشتر در دسترس هستند ارگوکلسیفرول یا دی۲ و کوله کلسیفرول یا دی۳ هستند. ازآنجا که ویتامین دی۳ فرم طبیعی ویتامین بوده وممکن است ویتامین دی را به شکل موثرتری افزایش دهد، بیشتر توصیه می‌گردد. البته این را بدانیم که استفاده بیش ازحد از این ویتامین مخصوصاً اگر همراه با مصرف زیاد کلسیم باشد منجر به مسمومیت می‌گردد.

خیلی از عوام فرق بین نقش کلسیم و ویتامین دی را در بدن نمی دانند. در واقع، کلسیم و ویتامین دی دو ماده مغذی مختلف، اما مهم برای بدن هستند. هر کدام وظایفی به عهده دارند. کلسیم عنصری است که نقش ۹۹ درصدی در استخوان‌سازی بدن بخصوص در دوران کودکی، نوجوانی و بلوغ را به عهده دارد. ویتامین دی نیز به عنوان یکی از ویتامین‌های محلول در چربی در جذب کلسیم از طریق روده‌ها نقش مهمی ایفا می‌کند. کمبود این ویتامین باعث می‌شود کلسیم نتواند در بدن به عمل برسد. در نتیجه جذب کلسیم کاهش و بدن با اختلالات متعددی مواجه می‌شود. به همین دلیل این دو ماده مغذی به هم وابسته هستند و مصرف همزمان آنها ضروری است.

 

رفرانس

آرزو سعیدي نیا و همکاران. بررسی روند شیوع کمبود ویتامین دی در جمعیت ایرانی ساکن در کشور جمهوري اسلامی ایران به تفکیک استان در بازه زمانی ۲۰۱۰-۱۹۹۹۰. مجله دیابت و لیپید ایران. دوماهنامه مرداد- شهریور ۱۳۹۲ ؛ دوره ۱۲: ۵۸۴-۵۷۴.

A.Catharine Ross and et al. The 2011 report on dietary reference intake for calcium and vitamin D from The Institute of Medicine (IOM): What clinician need to know. The journal of Clinical Endocrinology and Metabolism. 2011. 95: 53-58.

از توهمات ذهنی تا واقع بینی در بانوان ایرانی

Posted ۲ CommentsPosted in روزنگاشته ها

خیلی وقت است خودشناسی موضوعی قابل بحث برای من شده است. سال هاست دارم با خودم فکر می کنم که اگر یک نفر از من پرسید عاطفه نصری خودت را برای من در یک جمله تعریف کن، من چه می توانم مطرح کنم. یکی از بزرگترین چالش ها در خودشناسی بحث درک از نحوه ی نگرش ما به زندگی و نحوه ی آنالیز مغزی موقعیت ها بر می گردد.

متاسفانه در جامعه بانوان ایرانی به دلیل نحوه تربیت غلط و تعریف های اشتباه جا افتاده به عنوان هنجار باعث ترویج دید غیر واقع بینانه شده است. دیدگاه آرمان گرایانه متوهم گونه باعث می شود درک موقعیت واقعی صورت نگیرد و افراد توهمات ذهنی در مورد خودشان و دیگران در بعد های مختلف شخصی ، اجتماعی و کاری در ذهن پرورش  بدهند.

عدم داشتن دیدگاه واقع بینانه در جنبه های مختلفی از زندگی بانوان ایرانی تاثیرات منفی گذاشته است. یکی از این جنبه ها بحث تعریف نادرست از خود و قبول نداشتن ظاهر فیزیکی خود است. در این مورد بانوان اغلب دچار آرمان گرایی بیمارگونه ای می شوند و تصویر بدنی ایده آلی از خود تصور می کند که چندان به واقعیت نزدیک نبوده و فرسنگ ها از حقیقت به دور است. این قدم اول به سمت قهقرا رفتن دختر جوان ایرانی است. دختران با گرایش به استفاده از لوازم آرایشی می خواهند عیوب خیالی خود را بپوشانند و جلب توجه و ابراز وجود کنند. به هر میزانی که اعتماد به نفس کمتر باشد شدت تمایل به استفاده از این وسائل بیشتر خواهد بود.

حالا تصور کنید دختر ایرانی غیر واقع بین و با اعتماد بنفس پایین که شناختی از خود ندارد، در جامعه ایران چقدر می تواند در خطر باشد. اینجور افراد از درون شکننده هستند و به دلیل عدم شناخت خود، خود را پشت یک عالمه لوازم آرایش مخفی می کنند. این افراد دائما برای ارضای روحی خود نیاز به تایید شدن از سمت آدمهای دیگر دارند که همین زمینه ی هزاران معزل اجتماعی خواهد بود.

واقعا بزرگترین خیانتی که این گونه دختران می توانند در حق خود و اجتماع بکنند، پرورش نسلی شکننده با باورهای غلط و هنجارهای اشتباه هست. زمانی که یک مادر نیاز دارد برای تامین ارضای روحی خود در جامعه خود را آنچه که نیست نشان دهد تصور شما از نسل بعدی پرورش یافته توسط این مادر چه خواهد بود؟

ای زن ایرانی من هم یک زن هستم و اعتقادم را فریاد می زنم. بیایید به خودمان احترام بزاریم و تعریف از خودمان را اهداف و ارزش های زندگی مان در ذهنمان قرار دهیم نه ظاهرمان. زمانی که اینگونه خودمان را به جامعه معرفی کنیم، مردان ایرانی هم ناخودآگاه به احترام ما به پا خواهند خاست.

 

 

کتاب خواندن و تصمیم گیری

Posted Leave a commentPosted in روزنگاشته ها

پس از مدتی خاموشی به دلیل مشغله، توجه شما را به این گفته تامل بر انگیز از رابرت گیلاردسون جلب می کنم:

کتاب خواندن و مطالعه کردن، بهتر است موجب شود که

تصمیمات هوشمندانه تری بگیریم

در غیر این صورت

آسیبی جز اتلاف عمر و

ضعیف کردن چشم ها به بار ندارد.

البته فکر می کنم منظور ایشان کتاب های غیر داستانی است که به هدف یادگیری خوانده می شود. فکر می کنم در نظر داشتن این مطلب در هنگام مطالعه و به کل یادگیری (اگر بخواهم این گفته را کمی تعمیم بدهم به مجراهای در دسترس به جز کتاب) اثربخشی بیشتری داشته باشد. و به خصوص برای کتاب خواندن در این که چه بخوانیم و چگونه بخوانیم و چرا بخوانیم ارزش بیشتری خلق کند.

یعنی به نوعی وقتی کتابی را خواندیم و زمین گذاشتیم نسبت به” منِ پیش از آن کتاب را دست گرفته” تفاوت محسوسی پیدا کرده باشیم و قطعات و لوازم کوچک و بزرگی وارد جعبه ابزار تصمیم گیریمان شده باشد که در بحبوحه های سرگشتگی ها بتواند پیچ مشکلات را باز کند.

باشد که این نوشته بابی شود برای پیوسته تر نوشتنم از این به بعد، هر چند کوتاه.

نوبتی که از شَست رفت…

Posted Leave a commentPosted in روزنگاشته ها, فنلاند نامه

ِیک ماه پیش بود که برای کاری به یکی از ادارات هلسینکی مراجعه کرده بودم و نوبت گرفتم. خیلی باید می نشستم که نوبت به من برسد و بنابراین فرصت خوبی بود که کتابی که در کیفم بود را مطالعه کنم.

شماره ام را که دستگاه اعلام کرد به کیوسک مربوطه مراجعه کردم و پس از سلام و علیک نشستم که مساله ام را مطرح کنم که دیدم یک خانم فنلاند از پشت آمد و با ظاهر برافروخته با متصدی اداره شروع به صحبت کرد. کمی در صدایش عصبانیت موج می زد. فحوای کلامش این بود که چون نوبت قبلی او بوده و سرگرم صحبت بوده دیرتر آمده و شماره اش رد شده. متصدی توضیح می داد که باید صبر کنی تا کار مراجع فعلی (من) را راه بیندازد و او نمی خواست قبول کند. من که دیدم تنش دارد بالا می گیرد خودم بلند شدم و محترمانه به مسئول باجه گفتم که: “کار ایشون و راه بیندازید بعدش نوبت نزنید من میایم.” آمدم و در صندلی انتظار نشستم.

چند ثانیه ای که گذشت دیدم که همکار آن مسئول، مرا صدا زد و در حالی که کار دیگری داشت از من با احترام دعوت کرد که کارم را انجام بدهد و معذرت خواهی هم کرد. سر فرصت تمام سوالاتم را جواب داد و حتی خودش چیزهایی که نمی دانستم را برایم شرح می داد و یکی از خدماتی را که از آن بی اطلاع بودم را به من معرفی کرد. در نهایت طمانینه و آرامش فرمش را برایم پر کرد و من هم با لبخندی حاکی از رضایت و تشکر از او قدردانی و با او خداحافظی کردم. هنگام خروج به او گفتم که چقدر خوب مشتری مداری می کنی و در انجام کارت مهارت داری، روزم را ساختی، او هم لبخندش رضایتمدارانه بود.

حالا تصور کنید که کارمندان همکار اگر بی تفاوت، این اقدام را انجام نمی دادند (در حالی که وظیفه شان هم نبود) حس ارباب رجوع چطور می شد.

چقدر خوب که بتوانیم در روابط انسانی تهدیدها را به فرصت تبدیل کنیم. یاد جمله ای از دکتر سریع القلم افتادم  در مورد ویژگی های انسان عقلانی که مضمونش این بود: «ظرفیتی در خود ایجاد کند که واکنش نشان دادن به دیگران را بتواند تا پنج سال به تاخیر بیندازد.»

 بعد یاد مواقعی افتادم که واکنش نشان دادن سریعم چه آسیب های ناجوری به بعضی روابط زده بود، زمان هایی که می شد با یک عذرخواهی ساده فضای مشاجرات را تخفیف داد و یا فروخوردن خشم می توانست مانع از سست کردن و فروریختن دیوارهای یک رابطه دوستانه عمیق شود.

وقتی از ۵ سال بعد به خیلی از اتفاقات فکر می کنیم می بینیم که خیلی از دلمشغولی ها، نگرانی ها، تاسف خوردن ها، لحظات ناگوار دیگر وجود ندارند. در واقع همان موفع هم وجود نداشتند و ما با فکر کردن به آن ها برایشان وزن در ذهنمان ایجاد کردیم و بخشی از توان مثبت ذهنی مان را مصروف آن ها کردیم. عبارت کوتاه و عمیقی که در فیلم پل جاسوسان از فردی که برای اعدام می بردند و وکیلش آرامش را در چهره او می دید و شگفت زده می پرسید که چرا انقدر خونسردی. او در جواب گفت: تشویش و ناراحتی ام کمکی می کند؟ وکیل کمی فکر کرد و گفت: نه!

هر موقع متوجه این افکار مزاحم شدید از خودتان بپرسید: کمکی می کند؟