زن با مرد برابر نیست ولی زن انسانی بی همتا با قابلیت های فردی منحصر بفردی است

Posted Leave a commentPosted in روزنگاشته ها

بازهم می گویم زن در حین زن بودن و مادر بودن، می تواند مستقل باشد. قشنگترین مثال برای این مورد فاطمه دانشور، موسس خیریه مهرآفرین است. قسمت هایی از داستان زندگی این مادر و کارآفرین را برای شما اینجا می گذارم و برای مطالعه ی بیشتر شما رفرانس در آخر گذاشته می شود:

فاطمه دانشور (متولد ۱۳۵۳)، کارآفرین و تاجر ایرانی و از اعضای شورای اسلامی شهر تهران در دوره چهارم و عضو اتاق بازرگانی, صنایع, معادن و کشاورزی است. وی کارشناس مدیریت بیمارستانی و کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران است.
مدیرعامل سیاحان سپهر آسیا و بنیانگذار موسسه نیکوکاری مهرآفرین پناه عصر حامی زنان و کودکان بی سرپرست و بدسرپرست کودکان کار و خیابان و بازمانده از تحصیل و نوزادان مادران معتاد و… می باشد.

تفاوت تلاش و شانس
از کودکی به فعالیت اقتصادی علاقه داشتم و سعی می کردم از راه های مختلف برای خود درآمدی مستقل داشته باشم.
 از آنجایی که می خواستم پولی داشته باشم که اختیارش دست خودم باشد، بنابراین هشتاد درصد از درآمدم را پس انداز می کردم.
به خاطر دارم زمانی که در مقطع راهنمایی درس می خواندم، یکی از بستگانم کارخانه سرامیک سازی داشت و با سرامیک لوستر و لوازم تزئینی درست می کرد. نقاشی روی این سرامیک ها باید با دست انجام می شد. من این سرامیکها را به خانه می آوردم و آنقدر با دقت و خوب رویشان نقاشی می کشیدم که صاحب کارخانه به همه می گفت او از کارگرهای کارخانه ام بهتر نقاشی می کند.  فعالیت جدی اقتصادی را اما بعد از دوره دانشگاه شروع کردم.  کار در شرکت خودروسازی دوره ای کوتاه ولی مفید و اثرگذار بود به ویژه در مقطعی که مدیر سختگیری داشتم و او بارها روی کاری که من با زحمت زیاد انجام می دادم، خط بطلان می کشید؛ از نکات ریز و جزئیات ایراد می گرفت و کار را مرجوع می کرد. همان سختگیری ها باعث شد كه من الفبای کار را مطابق با بازار کار یاد بگیرم . تجربیاتی كه با تئوری هایی دانشگاهی بسیار تفاوت داشت. آن مدیر سختگیر به من این توانایی را داد تا به تلفیقی از تئوری های دانشگاهی و  تجربیات واقعی در محیط کار دست پیدا کنم.  البته بخشی از موفقیتم را هم مدیون ویژگی های فردی ام هستم . از جمله این که هدف گذاری های من همیشه بلندپروازانه بود و همواره آنها را مکتوب می کردم.
درهمان دوران متوجه شدم که برای رسیدن به این اهداف، به ابزاری به نام پول احتیاج دارم؛ پولی که اختیارش دست خودم باشد و بتوانم با آن اهدافم را جامه عمل بپوشانم. لیست هدف های من بسیار مفصل و در چند حوزه تقسیم بندی شده بود از قبیل: شغلی، اجتماعی و فردی. وقتی به آن لیست بلندبالا نگاه می کردم، می دیدم كه تحقق آن ها با حقوق کارمندی میسر نیست و باید برای خودم کسب وکاری داشته باشم. در نتیجه شغل کارمندی را رها کردم و با پس اندازی که از همان شغل دست و پا کرده بودم، وارد بازار کار شدم.

شکست و امید
اولین کسب و کار کوچکم را با رقم حدود پنج میلیون تومان که پس انداز حقوق کارمندی ام  بود، راه اندازی کردم. تصمیم گرفتم کالاهایی را از دوبی و بعد چین وارد کنم و در بازارهای داخلی به فروش برسانم اما اولین حرکت من با شکست مواجه شد و نه تنها سودی نکردم که همه پولم را هم از دست دادم؛ اما ناامید نشدم.
پس اندازم از دست رفته بود و به ناچار مبلغ پانزده میلیون تومان وام گرفتم و این بار شکست بزرگتری را تجربه کردم . چون علاوه بر این که سودی عایدم نشد، میلغ زیادی هم بدهکار شدم. با خودم فکر کردم که یا باید ناامید بشوم و بروم سراغ همان کار کارمندی و یا اینکه راهکار درست را پیدا کنم. نگذاشتم یأس و ناامیدی دلسردم کند و کمک خواستن از خدا و اعتقاد به او از یكسو و انرژی مثبت و نگاه امیدوار به آینده از سویی دیگر، باعث شد فردی سر راه من قرار بگیرد که بدون دانستن مشکلم، سی میلیون تومان در اختیارم گذاشت. با پانزده میلیون آن بدهی هایم را پرداخت کردم و با مابقی هم (اینبار با مشاوره هایی که از افراد مطلع و باتجربه گرفته بودم و تجربه ی شکست های قبلی) کار جدیدی را شروع کردم .
 واردات اسباب بازی . اما باز هم شکست خوردم.

سه بار جهیزیه‌ام را بخشیدم!
همان طور که گفتم در مکه با خدا عهد بسته بودم اگر در کسب و کارم موفق شوم، یک چهارم درآمدم را وقف نیازمندان کنم. البته از همان سال‌های قبل از دانشگاه هم اگر نیازمندی به من می‌رسید همه پس‌اندازم را به او می‌دادم. قبل از این که ازدواج کنم سه بار جهیزیه‌ای را که مادرم برایم تهیه کرده بود بخشیدم. یک بار هنگام رفتن به دانشگاه، با زنی مواجه شدم که خیلی بی‌حال پشت در خانه‌مان نشسته و سرش را به در حیاط ما تکیه داده بود. صورت آفتاب سوخته و دردمندی داشت؛ مثل این که پولی یا چیزی را گم کرده و خسته است، دلم به رحم آمد و او را به خانه آوردم و به مادرم سپردم تا من از دانشگاه برگردم. البته آن موقع امنیت مثل الان نبود و می‌شد اعتماد کرد. بعد از آن که از دانشگاه برگشتم و با او صحبت کردم دیدم چترباز است و از کیش جنس می‌آورد و می‌فروشد. می‌گفت جنس‌هایش را در تهران دزدیده‌ بودند. از او پرسیدم برای چه کار به این خطرناکی که قاچاق است انجام می‌دهد. فهمیدم او یک شوهر از کار افتاده و چند دختر در خانه دارد و دختر بزرگش چهار سال است که عقد کرده و نمی‌تواند عروسی کند و بچه‌های دیگرش هم نمی‌توانند تحصیل کنند و خلاصه آنکه شرایط مالی خیلی سختی دارند. این خانم اهل شیراز بود. یکی از هم دانشگاهی‌هایم را که شیرازی بود، فرستادم برود راجع به این خانواده تحقیق کند و اتفاقا لحظه‌ای که رفته بود دیده بود که آن ها روی اجاق‌شان یک قابلمه پر از آب جوشان گذاشته‌اند و دختر بزرگش گفته بود برای آنکه بچه‌ها خوابشان ببرد این را گذاشته‌ایم و گفته‌ام غذاست و مدام می‌گوییم الان آماده می‌شود تا خوابشان ببرد.
من آن خانم را چهار پنج روز در خانه‌مان نگه داشتم و بعد که می‌رفت تلفن او را گرفتم و گفتم با دختر و دامادت به تهران بیا. وقتی که آمدند تمام جهیزیه خودم را به او دادم و آن ها را به بازار بردم و چیزهایی را هم که در جهیزیه نداشتم، خریدم و همه‌اش یک ماشین خاور شد و این بار را از تهران به شیراز فرستادم. از پس‌انداز خودم به آن ها مقداری هم پول نقد دادم تا محل خانه‌شان را بهتر کنند. این یکی از سه باری بود که جهیزیه‌ام را بخشیدم .

وقتی ببخشی، چند برابرش برمی‌گردد
این که داشته باشی و ببخشی را دوست داشتم و اعتمادی به خداوند داشتم که این اعتماد از همان قصه‌های مادربزرگ نشات می‌گرفت. وقتی قصه داود، سلیمان و قصه‌های شاهنامه را تعریف می‌کرد، چیزی که برنده نهایی بود، قدرت خداوند بود. وقتی این موضوع را در کودکی برای بچه‌ای که شخصیتش در حال شکل‌گیری است نهادینه کنید، این خصلت دیگر از او جدا نمی‌شود. من نه تنها به خداوند ایمان که به او اعتماد داشت.

رویارویی با طلبکار سختگیر !
 اوج بدهکاری های من در سال های ۸۱ و ۸۲ رقم زده شده بود. سی میلیون تومان بدهکاری داشتم و آن را تا سال ۸۳ با خودم کشیده بودم .
طلبکار،  در دوران گرفتاری،  مدام با من تماس می گرفت و پولش را مطالبه می کرد.
من با بی تجربه گی در عرصه ی تجارت آن سرمایه را سوخت کرده بودم و از حق نباید گذشت که او محق بود تا طلب خود را از من بخواهد؛ اما باید اذعان کنم که از او می ترسیدم .
هر لحظه ممکن بود او ماموری بیاورد و مرا به زندان ببرد.  اما نگذاشتم ترس مرا زمین گیر کند.
زمانی که از سفر حج برگشتم، به لحاظ قلبی اطمینان خوبی پیدا کرده بودم و با اعتماد به نفسی که در خود می دیدم، تصمیم گرفتم که خطر مواجهه با او را پذیرفته و به دیدنش بروم .رفتم و با او صحبت کردم؛ شرایطم را توضیح دادم و گفتم که در حال حاضر بسیار محکم تر شده ام، بنابراین تلاش می کنم و پول شما را بر می گردانم.
برایم خیلی عجیب بود که بعد از شنیدن حرف هایم، در کمال آرامش لاشه چک را به من برگرداند و گفت برو یک سال دیگر بیا پولت را پرداخت کن. بعد از من پرسید که چه فکری برای کار در سر دارم ؟
گفتم باید کمی فکر کنم. شاید همان کار قبلی ام را مجددا شروع کنم؛ شاید هم بخواهم فعالیت جدیدی را پیش بگیرم .
گفت: دفتر داری؟ گفتم نه. و او گفت بیا یکی از دفاتر مرا که مبله و آماده است بردار.
بعد کلید یکی از شیک ترین دفاترش را به من داد. وقتی از آنجا بیرون می آمدم، هم لاشه چک را داشتم، هم کلید دفتری را که مبله بود و حتی نیازی نبود که من یک مداد بخرم. یک سال هم مهلت داشتم که در آن دفتر کار کنم و سر سال اجاره اش و بدهی اش را یک جا پرداخت کنم.
آن شخص، آدم بداخلاقی به نظر می رسید و با سختگیری ای که از او سراغ داشتم تعجب کردم که چطور در آن لحظه به من اطمینان کرد. بعد از یک سال که مبلغ بدهی و اجاره او را پرداخت کردم دیگر فرصت همکاری مجدد را پیدا نکردیم.

ازدواج دیر هنگام اما به موقع
من تغییر را انتخاب و پای تمام سختی هایش هم ایستاده بودم. خانواده ام مذهبی- سنتی بودند و درسنین ۱۵-۱۶ سالگی به ازدواج تشویقم می كردند اما من حس می كردم هنوز در موقعیتی نیستم كه انتظاراتم از خودم كاملا مشخص باشد و بتوانم همسری را گزینش كنم و البته شخصی هم  كه بتواند مرا در دنبال كردن افكار بلندم و رسیدن به اهدافم همراهی كند، در مسیرم قرار نمی گرفت. پس از بازگشتم از سفر حج، من پا به مرز ۳۲ سالگی گذاشته بودم .روزی  نزد مدیری که می شناختم برای اخذ وام قرض الحسنه رفتم تا برای شروع کار تجارت، حداقل مبلغی در دست داشته باشم. وقتی به آن جا رسیدم یکی از دوستانش – که بعدها همسرم شدند – مهمانش بود و این گونه ما در همان فضای تجاری با هم آشنا شدیم.
هر دوی ما طعم شکست های مالی و کاری را چشیده بودیم و این شاید فصل مشترکی برای هر دوی ما بود .
این آشنایی ادامه پیدا کرد و آن مدیر نیز موجبات ازدواج ما را فراهم کرد. با این حساب یکی دیگر از خواسته های من از درگاه خدا، که در فهرست بلندبالایم نوشته بودم، برآورده شد.

داشتن همسری خوب، صالح و شایسته
بعد از ازدواج قرار شد با هم کار کنیم. او نداشته های مرا داشت و من هم نداشته های او را؛ طوری که یکدیگر را تکمیل می کردیم. من پشتکار مثال زدنی ای داشتم و او در فن مذاکره قوی بود. کار ما با هم به نتیجه رسید و توانستیم هم در زندگی خانوادگی و هم در کار معدن و صادرات مواد معدنی موفق شویم و من، از آن چه به دست آمد موسسه خیریه ای تاسیس کردم که هم اکنون بالغ بر ۱۰۰۰۰ کودک بدسرپرست را تحت حمایت دارد.

چهار فرزند برای حفظ دستاوردهایم .
شاید  به نظر خیلیها ۳۲ سالگی برای ازدواج دیر باشد ولی از نظر من به موقع بود، چرا كه قبل از ازدواج پایه های زندگی شغلی ام را محكم كرده بودم. اگر اول به رفاه نمی رسیدم شاید به این راحتی نمی توانستم بچه دار شوم.از سویی دیگر من چندین بنگاه اقتصادی و موسسه خیریه تأسیس كرده بودم و این ها حاصل تلاش های بی وقفه ام بودند .
انسان ها نسبت به اثرشان حساسند و دوست دارند از اثرشان خوب حراست شود. بنابراین همواره  به حفاظت از محصولم كه از خودم به جا گذاشته ام، مخصوصا موسسه نیكوكاری ام فكر می كردم و می گفتم كسی باید از این موسسه حراست كند كه خودم تربیتش كرده باشم. به همین خاطر به فرزندآوری معتقد بودم و هم چنین فکر می کردم  با میراثی كه از خودم به جا گذاشته ام یك فرزند كافی نیست، دو فرزند هم كافی نیست… پس در فهرست خواسته هایم نوشتم دو پسر و دو دختر می خواهم و خوشبختانه همین اتفاق هم افتاد و امروز من چهار فرزند دارم.
حتی برنامه ریزی كرده بودم كه فرزندانم در چه مقطعی از زمان به دنیا بیایند و چگونه خلا عاطفی و کمبود محبت نداشته و بتوانند ارتباط کاملی با مادرشان برقرار كنند. پس برای رسیدن به این هدف نیز به ابزاری به اسم پول احتیاج داشتم که  راه به دست آوردن پول کافی برای این اهداف را در دوران مجردی پایه گذاری کرده بودم. با توجه به مشغله فراوانم، قطعا باید برای نگهداری این بچه ها پرستار متخصص و آموزگاران مناسب استخدام می شد و همین طور خودم باید به طور مرتب برای نحوه رفتار با این بچه ها مشاوره می گرفتم كه اگر در یک سطح اقتصادی معمولی باقی می ماندم هیچ كدام از این كارها را نمی تواستم انجام بدهم.
من باور دارم كه قصه در زندگی بچه ها نقش زیادی دارد به طوری که خودم شب به شب برای بچه هایم قصه تعریف می كنم. قصه های بچه گانه موش و گربه با اهداف اخلاقی و تربیتی، قصه های معنوی، داستان های انبیا و شاهنامه و … به عقیده من مدرسه جای سوادآموزی است، جای یادگیری الفبا و زبان انگلیسی و ریاضی و … اما جای تربیت در خانه و نقش تربیت كننده هم با مادر است.

رفرانس:

http://fatemehdaneshvar.com/component/dima_news/item/280

زن با مرد برابر نیست (قسمت اول)

Posted Leave a commentPosted in روزنگاشته ها

 من عاطفه دختری همانند سایر دختران ایران زمین با آرزوهای زیاد و هدف های بزرگ هستم. همیشه دوست داشتم که دختری مستقل از خانواده چه از لحاظ مالی و وابستگی عاطفی باشم. به همین دلیل با شناختن توانایی هام، توانستم منبع درآمدی در حد خودم در دوران دانشجویی داشته باشم. به همینقدر اکتفا نمی کردم و همیشه پله های بالاتر را می دیدم که هنوز راه است و باید ادامه داد. در یک کلام هیچ وقت راضی نبودم. دختری که در محیطی مردانه با همکارههای مرد رقابت می کرد و اعتقاد داشت که زن ها باید برتر بودن خود را ثابت کنند و آنها باید حقوق برابر با مردان داشته باشند. اگر اغراق نکنم یک جورایی فمنیست بودم. عطش درس خواندن و مستقل بودن از خانواده به حدی من را فرا گرفت که فکر خارج شدن از کشور و تحصیل در خارج از کشور تمام هدف من شد. نهایتش به آرزوی خودم با تلاش زیاد رسیدم. ممکن است که سوالی در ذهن خوانندگان بیاید که با چه سرمایه ای تو کار کردی و از ایران رفتی؟ جواب من به آن دسته از افراد کنجکاو این است پشتکار. من همیشه و حتی الان هم به فردی معروف هستم اگر کاری رو بخوام انجام بدم، به سمتش میرم حتی اگر شکست بخورم تا نهایت کار را به اتمام برسانم. رفتن من از ایران ۴ سال به دلایل نبود یکسری امکانات به تعویق افتاد ولی بالاخره انجامش دادم. من در تمام این سال ها دختری با اخلاق مردانه و پشتکار زیاد در رقابت با آقایان در رده ی خودم گاها موفق تر ظاهر می شدم، ولی از نکته اصلی استهلاک روحی و جسمی خودم غافل می بودم. من نادانسته به تبلیغ این جمله زن با مرد برابر است، دامن میزدم. خودم را با دوستانم مقایسه می کردم که تمام آنها در حالی که از لحاظ مالی مستقل بودند، به زندگی و بچه ها شون هم نظارت داشتند.

وقتی در فنلاند وارد دانشگاه شدم، زنانی را می دیدم که کاملا عینه من بودند و تمام تمرکزشون روی مطالعات و تحقیق بود. وقتی با زنان بازنشسته فنلاندی صحبت می کردم اکثریتشون شاد نبودند و از دورانی که مسئولیت نگهداری بچه ها به عنوان تنها سرپرست داشتند، حرف می زدند. سال ها گذشت و من همچنان فقط کار می کردم و مسئولیت های کاری خودم را از ایران کنترل می کردم. یک نکته را فراموش کرده بودم که من دختر هستم و هیچ چیزی از آن نمی دانم. نمی دانستم مسئولیت مادر بودن و زندگی متاهلی چی است و همیشه از آن گریزان بودم.

الان که در این مکان هستم به این باور رسیدم واقعا بعضی شعارها رو ناآگاهانه باور کردم و کردیم. به اسم زن با مرد برابر است چه کلاه های گشادی به سر ما گذاشته شده است. اگر زن با مرد برابر است، چرا ساختار بدنی زن با مرد یکسان نیست؟ این ساده ترین سوالی هست که جواب مشخصی دارد.

من به این باور رسیدم که اولین وظیفه ی زن مادر بودن است و در کنار آن دنبال کردن اهداف و آرزوهایی که سازگار با روح و روان زن است و آسیبی به زن نمی رساند. هنوز معتقدم زن ها باید دنبال اهدافشون بروند ولی اهدافی که واقع گرایانه و عقلانی انتخاب شده باشند و تحت تاثیر پروپاگاندا نباشد. خود من دیگر مثل قبل نیستم و الان در عینه حال اهدافم را دنبال می کنم، اولویت های جدیدی در زندگی دارم مانند اولویت زن بودن.

کانال فهمیدم در تلگرام

Posted Leave a commentPosted in روزنگاشته ها

با عرض سلام خدمت خوانندگان و بازدید کنندگان سایت فهمیدم

ضرورت دیدم اندکی در مورد کانال فهمیدم در تلگرام نیز صحبت نمایم. به دلیل وجود عصر تکنولوژی و وسایل ارتباطی مانند تلفن همراه، این احتمال خیلی وجود دارد که دسترسی بازدیدکنندگان به فضاهای مجازی مانند تلگرام بیشتر از باز کردن سایت در کامپیوتر همراه و تلفن باشد. از آنجایی که هدف این سایت فرهنگ سازی به سبک زندگی توسعه یافته است، اینجا ضرورت مطرح کردن کانال تلگرامی سایت را احساس کردم. کمااینکه به دلیل وجود مشغله های زیاد نویسندگان، گاهی اوقات نوشتن در کانال راحت تر از سایت خواهد بود. از این رو ممکن است مطالبی در کانال وجود داشته باشند ولی در سایت مطرح نشده باشند. حتی خیلی از بازدید کنندگان دسترسی بیشتری به کانال های تلگرامی در مقایسه با سایت را دارند.

دوستان بزرگوار همراه اگر هدف زندگی شما با ما یکی است، می توانید ما را در کانال تلگرام دنبال نمایید. با کلیک کردن روی کلمه ی فهمیدم بعد از دو نقطه وارد  صفحه کانال تلگرامی ما خواهید شد: فهمیدم

زندگی توسعه یافته از دید نویسندگان نحوه ی صحیح زندگی کردن در جنبه های مختلف زندگی است، به طور مثال ، در جنبه های سلامت و خودشناسی می توان از احترام به خود اسم برد که در مورد سلامت روح و سلامت جسم خود اهمیت داد. متاسفانه از نقطه ی مطلوب این هدف خیلی فاصله داریم و تا زمانی که از خودمان تغییر را آغاز ننماییم، نباید توقع وقوع معجزه در سطح اجتماع داشت.

در این راستا ما در نظر داریم که شما دوستان عزیز را در این هدف مقدس سهیم کنیم و از شما هم بیاموزیم. دوستانی که تمایل به اشتراک گذاشتن دانسته های خود در این مورد دارند، بسیار مسرور خواهیم شد با ذکر نام و نام خانوادگی و رفرانس نوشته ها، این نوشته ها را انتشار دهیم که چه بسا مطلبی باشد که من آن راندانم و به دانسته هایم اضافه کنم. هدف سایت فهمیدم هم همین هست که بیاییم بفهمیم و با دیگران به اشتراک بگذاریم. بیاییم دست به دست هم جامعه ای آباد را بسازیم. همواره به این نکته باور دارم ما فارسی زبانان نیاز به اتحاد داریم. آنوقت چنان جامعه و یا جوامعی را خارج از کلمه ی بی مفهوم مرزها و کشورها خواهیم ساخت که همه در حسرت آن خواهند بود.

معضل خوددرمانی (قسمت اول)

Posted ۱ CommentPosted in روزنگاشته ها

خوددرماني يعني رفتاري كه افراد بدون استفاده از افراد حرفه ای، بخواهد مشكلات سلامت خود  را بر طرف كند.خود درماني در جهان شايع است. در آمريكا ۴۲ درصد مردم خود درمانی را انجام می دهند که در ايران آمار به بالای ۸۳ درصد می رسد.

مراجعه به موقع بيماران به پزشك معالج حائز اهميت است به خصوص در مورد بيماريهايي كه تهديدگر زندگي هستند مثل درد قفسه سينه، اما عليرغم آموزشهاي داده شده اين بيماران هستند كه تصميم مي گيرند چه وقتي به مراكز درماني مراجعه و يا دستورات را اجرا كنند. مصرف خودسرانه داروها میتواند عوارضی همچون تهوع، سوءهاضمه، ناراحتی معده، بی اشتهایی، سردرد، حالت منگـی،کوتاه شدن میدان دیـد، ازدیـاد ضـربان قلـب، اسـهال، التهـاب پوستی و خونریزيهاي نهفته را به وجود آورد.

در میان ده داروی پر مصرف در سال گذشته در میان ایرانیان نام چندین نوع آنتی بیوتیک دیده می شود. علارغم سیاست های جدید بهداشتی در سطح جامعه، هنوز تعداد زیادی از ایرانیان به آنتی بیوتیک های آزاد دسترسی دارند و حتی پزشکان هم بدون ملاحظات خاصی آنتی بیوتیک را خیلی راحت برای موارد غیر ضروری تجویز می نمایند. هرچند برخی آنتی بیوتیکها علیه انواع گسترده ای از عفونتها مؤثر هستند ولی مهم است که بدانیم هر آنتی بیوتیکی تمام عفونتها را نمیتواند درمان کند و نیز آنها فقط علیه عفونتهایی بکار میروند که توسط باکتریها ٬ قارچ ها و انگل های بیماریزا بوجود آمده باشند و علیه بیماریهای ویروسی مثل سرماخوردگی و آنفولانزا تاثیری ندارند. بهترین کاری که شما میتوانید در این مواقع انجام دهید این است که اجازه دهید سرماخوردگی و آنفولانزا، دوره خود را که گاهاً ۲ هفته ممکن است طول بکشد ٬ طی کند و فقط علایم راتسکین دهید. اگر بیماری شما طی ۲ هفته بدتر شد یا شروع به بهبود نکرد جهت بررسی بیشتر به پزشک مراجعه کنید.

مقاومت آنتی بیوتیکی یکی از مهمترین معضلات بهداشتی جامعه امروز است. این مساله بطور آشکار باعث خطر برای افرادی میشود که عفونت ساده ای داشته و در صورت درمان تحت نظارت پزشک میتوانستند بخوبی بهبود یابند ٬ اما با مصرف نابجای آنتی بیوتیک در دفعات قبل باعث بی تاثیر شدن این داروها شده اند. زمانی که آنتی بیوتیک نتواند تاثیر کند، نتیجه این خواهد بود که :

  بیماری طولانی تر میشود.

  بیماری پیچیده تر میشود.

  مراجعه متعدد به پزشک یا حضور طولانی در بیمارستان را به دنبال خواهد داشت.

  نیاز به داروهای گرانتر و سمی تر خواهد بود.

  چه بسا عفونت های مقاوم منجر به مرگ ایجاد شود.

  فقط خود بیماران تنها کسانی نیستند که از این نتیجه رنج میبرند ٬ بلکه افراد سالم جامعه هم ضربه خواهند خورد. باکتریهای مقاوم بسرعت بین اعضای خانواده ٬ همکلاسی ها و همکاران گسترش خواهد یافت و سلامت افراد جامعه با گونه بیماریزای جدیدی که به سختی و با هزینه زیاد درمان میشود ٬ تهدید خواهد شد.

یکي دیگر از داروهاي پر مصرف در سرماخوردگي وسایر ناملایمات فیزیکی مانند سردرد که به صورت بي رويه در ایران مورد استفاده قرار مي گيرد داروی دگزامتازون است. دگزامتازون از جمله داروهايي است كه موارد خاص درماني دارد و بايد تحت نظر پزشك تجويز شود. درمان واكنش حساسيتي و آلرژيك، درمان شرايط التهابي بدن، درمان تهوع و استفراغ، كنترل ادم بعد از جراحي هاي كوچك از موارد ثابت شده مصرف آمپول دگزامتازون است. مصرف خودسرانه اين دارو نه تنها هيچ كمكي به شخص بيمار نمي كند بلكه در مواردي با اثرات منفي بر روي سيستم ايمني بدن مي تواند بدن را در معرض آسيب شديد قرارهد چرا كه يكي از خواص اين دارو كاهش سيستم ايمني بدن است.

برخی از افراد عادت به مصرف خودسرانه انواع مکمل‌های مولتی ویتامین مینرال دارند اما خیلی از این افراد نمی‌دانند که مصرف خودسرانه حجم بالایی از ویتامین‌ها و املاح می‌تواند آسیب‌هایی جدی به بدن آنها بزند. به‌عبارت ساده‌تر، همانطور که کمبود ویتامین‌ها و املاح به سلامتی‌مان آسیب می‌رساند، افزایش سطح این ریزمغذی‌ها هم برایمان مضر خواهد بود. زیاده‌روی در مصرف ویتامین‌های محلول در آب، مشکل چندانی برایمان ایجاد نمی‌کند چون اضافی این ویتامین‌ها همراه با ادرار از بدنمان دفع می‌شود اما افزایش دریافت ویتامین‌های محلول در چربی یا مواد معدنی، می‌تواند رسوب این مواد در جداره عروق، کبد، کلیه‌ها یا مغز را در پی داشته باشد و شانس آسیب دیدن ارگان‌های حیاتی بدن یا ابتلا به سنگ کلیه (و تشدید آن) را افزایش بدهد. با این حال، به دلیل بالا بودن دوز ویتامین‌ها و املاح موجود در مولتی‌ویتامین‌های مینرال و امکان ایجاد مسمومیت در اثر مصرف طولانی‌مدت آنها، بهتر است که دور مصرف خودسرانه آنها را خط بکشید. در صورت ابتلا به کمبود یک ویتامین یا ماده معدنی در بدنتان، فقط مکمل آن ماده را مصرف کنید و حتما وقفه‌ای بین مصرف مولتی‌ویتامین‌ها و مینرال‌ها بیندازید تا دوز سمی احتمالی آنها از بدنتان دفع شود و حجم ذخیره آنها در بدن به حد تعادل برسد.

معضل کمبود ویتامین دی در ایرانیان

Posted ۲ CommentsPosted in روزنگاشته ها

ویتامین دی را  کلسیفرول می‌نامند. این ویتامین یکی از ویتامین‌های محلول در چربی است، که به رشد و استحکام استخوانها از طریق کنترل تعادل کلسیم و فسفر کمک می‌کند. این ویتامین با ایجاد افزایش جذب فسفر و کلسیم از روده‌ها و کاهش دفع از کلیه به متابولیسم استخوان‌ها کمک می‌کند و همچنین از طریق ترجمه ژنهای هسته سلول به رشد سلول کمک می‌کند.

ویتامین دی نقش بسیار مهمی در سلامت و باروری انسان دارد. این ویتامین نقش بسیار مهمی در پیشگیری از بیماری های مختلف مانند بیماری های قلبی، دیابت نوع ۱، بیماری های استخوانی، بیماری های التهابی دستگاه گوارش و بدخیمی ها را ایفا می کند. این ویتامین از دیرباز در عوام برای بحث استحکام استخوان و دندان ها شناخته شده بوده و اینکه ارتباط مستقیمی با میزان تابش نور خورشید دارد. در اینجا کلیات مبهم و شیوع زیاد کمبود ویتامین دی در کشور را مورد بحث قرار می دهیم.

متاسفانه در اغلب موارد میزان ویتامین دی در منابع غذایی در دسترس انسان کافی نیست. از جنبه های دیگر منابع غذایی غنی شده با ویتامین دی در کشور ما بسیار محدود بوده و قابل جبران این کمبود در ایرانیان نبوده است.

براساس یک مطالعه  ده ساله در ایران، کمبود ویتامین دی در این فاصله زمانی به میزان زیادی تشدید شده است. دو نقشه زیر برگرفته از یک مقاله در این راستا بوده که میزان شیوع کمبود این ویتامین در دو سال مختلف در این بازه ی زمانی را نشان می دهد. براساس این مطالعه شیوع کمبود ویتامین دی در هر سال در بانوان ایرانی بیشتر از آقایون ایرانی گزارش شده است.

براساس آمارهای جهانی شیوع کمبود ویتامین دی در کشورهای پرآفتاب خاورمیانه از کشورهای ابری اروپا هم بیشتر است و علت به نحوه ی پوشش و هنجارهای تعریف شده در اجتماعات این جوامع بر میگردد.

از عوارض کمبود این ویتامین در دوران کودکی بیماری راشیتیسم است که به علت کمبود کلسیم و فسفر در زمان رشد استخوان‌ها، استخوان‌های فرد دارای املاح کمی خواهد بود و نخواهد توانست وزن فرد را تحمل کند و در نتیجه انحنا خواهد یافت. در دوران بزرگسالی کمبود این ویتامین در بدن باعث بوجود آمدن بیماری استئومالاسی می‌شود. این بیماری به این شکل است که با کاهش تراکم استخوانی دردهای شدیدی در قسمت پا و کمر احساس می‌شود و همچنین استخوان‌ها بلند به راحتی شکسته می‌شوند. در دوران کهنسالی کمبود این ویتامین باعث بروز بیماری پوکی استخوان به ویژه در زنان می‌شود. عامل اصلی تأثیرگذار تغییرات هورمونی در بدن است. اما در این دوران این بیماری میزان ویتامین دی در بدن کاهش می‌یابد ولی دریافت این ویتامین در دوران بیماری کمک چندانی به بهبود آن نمی‌کند، بلکه برای پیشگیری از این بیماری باید از دوران جوانی کلسیم و فسفر همراه با ویتامین دی مصرف شود.

منبع اصلی دریافت این ویتامین بجز منابع گیاهی مانند غلات و حیوانی مثل ماهی ساردین، شیر و تخم مرغ، نور آفتاب است، بطوری که ۱۰ تا ۲۰ دقیقه ماندن در زیر نور آفتاب، نیاز روزانه بدن انسان به این ویتامین را تأمین می‌کند.

انستیتوی پزشکی (IOM) میزانی را براساس دریافت این ویتامین دی از طریق رژیم غذایی (بهمراه یا بدون مکمل‌ها) باید برای حفظ سلامتی شما کافی باشد، پیشنهاد داده است:

۶۰۰ واحد در روز برای افراد تا ۷۰ سال

۸۰۰واحد در روز برای افراد بالاتر از ۷۰ سال

یکی از بهترین راهکارهای مبارزه با کمبود ویتامین دی در کشور ایران، مصرف هرچه بیشتر محصولات لبنی و بهره گرفتن از نور آفتاب است. در کشور ما به دلیل هنجارهای تعریف شده، بانوان ایرانی می توانند از نور آفتاب در اماکن ورزشی تعریف شده مانند پارک بانوان بهره کافی و وافی رو ببرند. در صورت کمبود بیش از حد ویتامین دی، با مشورت پزشک مصرف مکمل های ویتامین دی آغاز گردد. دو شکل ویتامین دی که بیشتر در دسترس هستند ارگوکلسیفرول یا دی۲ و کوله کلسیفرول یا دی۳ هستند. ازآنجا که ویتامین دی۳ فرم طبیعی ویتامین بوده وممکن است ویتامین دی را به شکل موثرتری افزایش دهد، بیشتر توصیه می‌گردد. البته این را بدانیم که استفاده بیش ازحد از این ویتامین مخصوصاً اگر همراه با مصرف زیاد کلسیم باشد منجر به مسمومیت می‌گردد.

خیلی از عوام فرق بین نقش کلسیم و ویتامین دی را در بدن نمی دانند. در واقع، کلسیم و ویتامین دی دو ماده مغذی مختلف، اما مهم برای بدن هستند. هر کدام وظایفی به عهده دارند. کلسیم عنصری است که نقش ۹۹ درصدی در استخوان‌سازی بدن بخصوص در دوران کودکی، نوجوانی و بلوغ را به عهده دارد. ویتامین دی نیز به عنوان یکی از ویتامین‌های محلول در چربی در جذب کلسیم از طریق روده‌ها نقش مهمی ایفا می‌کند. کمبود این ویتامین باعث می‌شود کلسیم نتواند در بدن به عمل برسد. در نتیجه جذب کلسیم کاهش و بدن با اختلالات متعددی مواجه می‌شود. به همین دلیل این دو ماده مغذی به هم وابسته هستند و مصرف همزمان آنها ضروری است.

 

رفرانس

آرزو سعیدي نیا و همکاران. بررسی روند شیوع کمبود ویتامین دی در جمعیت ایرانی ساکن در کشور جمهوري اسلامی ایران به تفکیک استان در بازه زمانی ۲۰۱۰-۱۹۹۹۰. مجله دیابت و لیپید ایران. دوماهنامه مرداد- شهریور ۱۳۹۲ ؛ دوره ۱۲: ۵۸۴-۵۷۴.

A.Catharine Ross and et al. The 2011 report on dietary reference intake for calcium and vitamin D from The Institute of Medicine (IOM): What clinician need to know. The journal of Clinical Endocrinology and Metabolism. 2011. 95: 53-58.

از توهمات ذهنی تا واقع بینی در بانوان ایرانی

Posted ۲ CommentsPosted in روزنگاشته ها

خیلی وقت است خودشناسی موضوعی قابل بحث برای من شده است. سال هاست دارم با خودم فکر می کنم که اگر یک نفر از من پرسید عاطفه نصری خودت را برای من در یک جمله تعریف کن، من چه می توانم مطرح کنم. یکی از بزرگترین چالش ها در خودشناسی بحث درک از نحوه ی نگرش ما به زندگی و نحوه ی آنالیز مغزی موقعیت ها بر می گردد.

متاسفانه در جامعه بانوان ایرانی به دلیل نحوه تربیت غلط و تعریف های اشتباه جا افتاده به عنوان هنجار باعث ترویج دید غیر واقع بینانه شده است. دیدگاه آرمان گرایانه متوهم گونه باعث می شود درک موقعیت واقعی صورت نگیرد و افراد توهمات ذهنی در مورد خودشان و دیگران در بعد های مختلف شخصی ، اجتماعی و کاری در ذهن پرورش  بدهند.

عدم داشتن دیدگاه واقع بینانه در جنبه های مختلفی از زندگی بانوان ایرانی تاثیرات منفی گذاشته است. یکی از این جنبه ها بحث تعریف نادرست از خود و قبول نداشتن ظاهر فیزیکی خود است. در این مورد بانوان اغلب دچار آرمان گرایی بیمارگونه ای می شوند و تصویر بدنی ایده آلی از خود تصور می کند که چندان به واقعیت نزدیک نبوده و فرسنگ ها از حقیقت به دور است. این قدم اول به سمت قهقرا رفتن دختر جوان ایرانی است. دختران با گرایش به استفاده از لوازم آرایشی می خواهند عیوب خیالی خود را بپوشانند و جلب توجه و ابراز وجود کنند. به هر میزانی که اعتماد به نفس کمتر باشد شدت تمایل به استفاده از این وسائل بیشتر خواهد بود.

حالا تصور کنید دختر ایرانی غیر واقع بین و با اعتماد بنفس پایین که شناختی از خود ندارد، در جامعه ایران چقدر می تواند در خطر باشد. اینجور افراد از درون شکننده هستند و به دلیل عدم شناخت خود، خود را پشت یک عالمه لوازم آرایش مخفی می کنند. این افراد دائما برای ارضای روحی خود نیاز به تایید شدن از سمت آدمهای دیگر دارند که همین زمینه ی هزاران معزل اجتماعی خواهد بود.

واقعا بزرگترین خیانتی که این گونه دختران می توانند در حق خود و اجتماع بکنند، پرورش نسلی شکننده با باورهای غلط و هنجارهای اشتباه هست. زمانی که یک مادر نیاز دارد برای تامین ارضای روحی خود در جامعه خود را آنچه که نیست نشان دهد تصور شما از نسل بعدی پرورش یافته توسط این مادر چه خواهد بود؟

ای زن ایرانی من هم یک زن هستم و اعتقادم را فریاد می زنم. بیایید به خودمان احترام بزاریم و تعریف از خودمان را اهداف و ارزش های زندگی مان در ذهنمان قرار دهیم نه ظاهرمان. زمانی که اینگونه خودمان را به جامعه معرفی کنیم، مردان ایرانی هم ناخودآگاه به احترام ما به پا خواهند خاست.