کانال فهمیدم در تلگرام

Posted Leave a commentPosted in روزنگاشته ها

با عرض سلام خدمت خوانندگان و بازدید کنندگان سایت فهمیدم

ضرورت دیدم اندکی در مورد کانال فهمیدم در تلگرام نیز صحبت نمایم. به دلیل وجود عصر تکنولوژی و وسایل ارتباطی مانند تلفن همراه، این احتمال خیلی وجود دارد که دسترسی بازدیدکنندگان به فضاهای مجازی مانند تلگرام بیشتر از باز کردن سایت در کامپیوتر همراه و تلفن باشد. از آنجایی که هدف این سایت فرهنگ سازی به سبک زندگی توسعه یافته است، اینجا ضرورت مطرح کردن کانال تلگرامی سایت را احساس کردم. کمااینکه به دلیل وجود مشغله های زیاد نویسندگان، گاهی اوقات نوشتن در کانال راحت تر از سایت خواهد بود. از این رو ممکن است مطالبی در کانال وجود داشته باشند ولی در سایت مطرح نشده باشند. حتی خیلی از بازدید کنندگان دسترسی بیشتری به کانال های تلگرامی در مقایسه با سایت را دارند.

دوستان بزرگوار همراه اگر هدف زندگی شما با ما یکی است، می توانید ما را در کانال تلگرام دنبال نمایید. با کلیک کردن روی کلمه ی فهمیدم بعد از دو نقطه وارد  صفحه کانال تلگرامی ما خواهید شد: فهمیدم

زندگی توسعه یافته از دید نویسندگان نحوه ی صحیح زندگی کردن در جنبه های مختلف زندگی است، به طور مثال ، در جنبه های سلامت و خودشناسی می توان از احترام به خود اسم برد که در مورد سلامت روح و سلامت جسم خود اهمیت داد. متاسفانه از نقطه ی مطلوب این هدف خیلی فاصله داریم و تا زمانی که از خودمان تغییر را آغاز ننماییم، نباید توقع وقوع معجزه در سطح اجتماع داشت.

در این راستا ما در نظر داریم که شما دوستان عزیز را در این هدف مقدس سهیم کنیم و از شما هم بیاموزیم. دوستانی که تمایل به اشتراک گذاشتن دانسته های خود در این مورد دارند، بسیار مسرور خواهیم شد با ذکر نام و نام خانوادگی و رفرانس نوشته ها، این نوشته ها را انتشار دهیم که چه بسا مطلبی باشد که من آن راندانم و به دانسته هایم اضافه کنم. هدف سایت فهمیدم هم همین هست که بیاییم بفهمیم و با دیگران به اشتراک بگذاریم. بیاییم دست به دست هم جامعه ای آباد را بسازیم. همواره به این نکته باور دارم ما فارسی زبانان نیاز به اتحاد داریم. آنوقت چنان جامعه و یا جوامعی را خارج از کلمه ی بی مفهوم مرزها و کشورها خواهیم ساخت که همه در حسرت آن خواهند بود.

نوشتار سوم از مجموعه معنای زندگی از نگاه دکتر حسن عشایری

Posted Leave a commentPosted in روزنگاشته ها

پیش از خواندن ادامه مطلب حتما بخش اول و دوم را بخوانید.

ما این ها را نمی دانستیم حالا یک کمی این ها را به ما می گویند. ولی دریغ از این که دیگر این دالان تنگی که درنوردیدیم گذشته. حالا نسل جوان بایستی لطف کند معنای زندگی را دریابد. معنای زندگی از هیجان مرکب، هیجانی که بتواند با شور زندگی و با خردورزی ممزوج بشود.

بلُخ می گوید: دل (سیستم عاطفی هیجانی) یا همان سیستم لیمبیک اگر عقل داشته باشد برای چیزهای خوبی می تپد.

اگر این عبارت را باز کنیم می فهمیم که نیازهایی داریم، به تغذیه نیاز داریم، به ارتباط. این ها نیازهای ضروری هستند. زیستن با کیفیت بنیادی ترین نیازهاست. متاسفانه در تمام دنیا و از جمله ایران نیازهای ضروری را از نیاز های کاذب تفکیک نمی کنیم. نمی خواهم کلی گویی کنم. درست است که بخشی از نیازهای ضروری برای عده ای حل نشده و برخی مسائل برایشان امکان پذیر نیست اما قابل قبول نیست در نیازهای کاذب غرق شوند. آدم ممکن است فقیر باشد ولی حقیر نباشد. با کمی خردورزی به زندگی معنا بدهد و سامان.

اگر کسی بتواند نیازهای کاذب را از نیازهای ضروری تشخیص بدهد و بتواند آن طرف را یک نَه مقدس بزند و نیازهای ضروری که شامل خوردن، خوابیدن، لباس و ارتباطات سالم در محیط و خانواده می شود را ارزش بدهد. شروع کرده به زندگی معنا دادن.

قابل قبول نیست که کسی در نیازهای کاذب غرق باشد. معنا دار بودن نقطه نیست، یک مسیر است با حرکت. (طعنه ای به این که ز گهواره تا گور کنکور بخوانم وگرنه خرفتم، یا هدف کنکور لیسانس و فوق لیسانس و … باشد) جایی که شکست خوردم و شروع کردم به فکر کردن تازه معنا شروع می شود.

از اینشتین پرسیدند از چه چیزی نفرت داری: گفت از رسیدن. از اینکه به چیزی برسم. حرکت مهم است نه پیامد مدار بودن، حرکت و فرآیند مدار بودن مهم است. (به این معنی که در مسیر به چیزهایی هم قطعا خواهی رسید)

معنا دادن به زندگی مقطعی نیست باید گذشته را در نظر بگیریم. همان طور که فروید می گوید: اگر زندگی را ارزیابی نکنید زندگی نیست.

موقعی که ارزیابی کردید نگاهتان عوض شد، بینشتان تغییر کرد حتی گذشته تغییر پیدا می کند. تغییرها رنگ می بازد. تبدیل می شود به خلاقیت و آفرینندگی. ضربه بالاخره شیشه را می شکند. میکلانژ ضربه را به سنگ زد جاودانه شد. در جهنم می شود سوخت ولی پخته شد. (دیالکتیکی نگاه کنیم یعنی برای درک حقیقت یک موضوع، دو مفهوم متضاد را مقایسه کنیم تا راه حلی را بیابیم که هر دو مفهوم را در بر بگیرد) معنا دادن بدون درد و رنج و بدون نداشتن و بدون محدودیت ها امکان ناپذیر است. معنا را در بی کرانگی نمی دانیم. بلکه در محدوده ای که زندگی می کنیم بتوانیم بینش معنادار بدهیم به زندگی. این خیلی خیلی مهمه.

دکتر شیری: جناب عشایری کمی سوئیس درس خواند و بیشتر آلمان و پس از آن برگشت ایران وارد دانشکده ی توان بخشی اتاق محبوبتان که عکس اینشتین و تمام نمادها. برای ایرانی های خارج از ایران و داخل شما خیلی آدم ها را دیدید چیست که شما را برگرداند و نگه داشته؟ زیبایی که خودتان زندگی می کنید؟

دکتر عشایری: اجازه بدهید مساله را این طوری مطرح کنیم. در زندگی روزمره در تهران و شهرستان ها اولین مساله این است که کسی به معنای زندگی زودتر می تواند برسد که بداند استرس چیست. قرن ۲۱ قرن استرس، قرن اضطراب و قرن افسردگی است. منظور خُلق افسرده (که با فلوکسیتین یا دارو و شناخت درمانی و روانکاوی حل می شود) نیست. منظور عقل افسرده است. کسوف خِرد نه خلق افسرده.

معنا دادن یعنی خردورزی. ترازوی عقلانیت باید کار کند تا معنا داد. بفهمد که چه بخشی از استرس تحمیلی است. (ترافیک و جای پارک) بتواند استرس ها را رده بندی کند. بخشی از استرس را مفید بداند مثل درد زایمان (به شرط سقط جنین نکردن) فورا منفی نگاه نکند که چرا این جوری است. بفهمد که بخشی از استرس که تحمیل می شود را تبدیل کند به فکر. فکر تبدیل به عمل. عمل تبدیل به حل مساله. حل مساله تبدیل به معنا شود.

کسی که در زیر باران استرس فقط نق می زند معنی زندگی را در نمی یابد. حتی در بهشت، در جایی که آرام است.

معنا یعنی آشتی کردن با خود. که کدام مسائل را می توانم خودم حل کنم. کدام مسائل به من ربطی ندارد و نگذارم به من تحمیل شود. وقتی باران هست برداشتن چتر یعنی رویارویی با استرس آنچنانی (ذات الریه) بتوانیم چترهای زندگی را وسعت بدهیم و استرس ها را محدود کنیم. بخشی را با دیگران که با ۴ تا چشم ببینیم دیگران چطور آن را حل می کنند.

عید به تعطیلات می رویم ببینیم و توجه کنیم که دیگران در آن منطقه چگونه مسائلشان را حل می کنند؟ مسافرت رفتن برای ما تفریحی شده که تبدیل به استرس می شود. مصرف می کنیم و راضی هم نیستیم. بیاییم به نسل جوان و کودکان یاد بدهیم که آن مردم چطور مشکلاتشان را حل کرده اند در سرما و گرما؟ بعضی مردم اگر دانش زیاد ندارند شعور دارند. این ها در کتاب ها نوشته نشده این ها را در ارتباطات و با چشمان عقابی باید دید تا کشف کرد.

یاد بگیریم زندگی مساوی مصرف گرایی نیست. عروسی می خواهیم برویم استرس می گیریم. بعد که تمام شد می گوییم خدا را شکر که به خیر گذشت. بعضی خانوانده ها مدت ها پس از عروسی مشکل دارند و دچار PTSD می شوند. (موج انفجاری که باید بستری بشوند در تیمارستان) اسم این عروسی ها را می دانید چه  گذاشته ام؟ قبول دارید بگویم؟ نمی ترسید؟ این عروسی ها مراسم تدفین عشق است. مراسم سوگواری عشق است. این شده که آمار طلاق بالاست. عروسی برای این است که جشن بگیریم دو نفر همسفر شده اند نه این که با چنین سانحه وحشتناکی توام باشد.

ادامه بحث معنای زندگی در نوشته بعدی. با ما همراه باشید.

معضل خوددرمانی (قسمت اول)

Posted ۱ CommentPosted in روزنگاشته ها

خوددرماني يعني رفتاري كه افراد بدون استفاده از افراد حرفه ای، بخواهد مشكلات سلامت خود  را بر طرف كند.خود درماني در جهان شايع است. در آمريكا ۴۲ درصد مردم خود درمانی را انجام می دهند که در ايران آمار به بالای ۸۳ درصد می رسد.

مراجعه به موقع بيماران به پزشك معالج حائز اهميت است به خصوص در مورد بيماريهايي كه تهديدگر زندگي هستند مثل درد قفسه سينه، اما عليرغم آموزشهاي داده شده اين بيماران هستند كه تصميم مي گيرند چه وقتي به مراكز درماني مراجعه و يا دستورات را اجرا كنند. مصرف خودسرانه داروها میتواند عوارضی همچون تهوع، سوءهاضمه، ناراحتی معده، بی اشتهایی، سردرد، حالت منگـی،کوتاه شدن میدان دیـد، ازدیـاد ضـربان قلـب، اسـهال، التهـاب پوستی و خونریزيهاي نهفته را به وجود آورد.

در میان ده داروی پر مصرف در سال گذشته در میان ایرانیان نام چندین نوع آنتی بیوتیک دیده می شود. علارغم سیاست های جدید بهداشتی در سطح جامعه، هنوز تعداد زیادی از ایرانیان به آنتی بیوتیک های آزاد دسترسی دارند و حتی پزشکان هم بدون ملاحظات خاصی آنتی بیوتیک را خیلی راحت برای موارد غیر ضروری تجویز می نمایند. هرچند برخی آنتی بیوتیکها علیه انواع گسترده ای از عفونتها مؤثر هستند ولی مهم است که بدانیم هر آنتی بیوتیکی تمام عفونتها را نمیتواند درمان کند و نیز آنها فقط علیه عفونتهایی بکار میروند که توسط باکتریها ٬ قارچ ها و انگل های بیماریزا بوجود آمده باشند و علیه بیماریهای ویروسی مثل سرماخوردگی و آنفولانزا تاثیری ندارند. بهترین کاری که شما میتوانید در این مواقع انجام دهید این است که اجازه دهید سرماخوردگی و آنفولانزا، دوره خود را که گاهاً ۲ هفته ممکن است طول بکشد ٬ طی کند و فقط علایم راتسکین دهید. اگر بیماری شما طی ۲ هفته بدتر شد یا شروع به بهبود نکرد جهت بررسی بیشتر به پزشک مراجعه کنید.

مقاومت آنتی بیوتیکی یکی از مهمترین معضلات بهداشتی جامعه امروز است. این مساله بطور آشکار باعث خطر برای افرادی میشود که عفونت ساده ای داشته و در صورت درمان تحت نظارت پزشک میتوانستند بخوبی بهبود یابند ٬ اما با مصرف نابجای آنتی بیوتیک در دفعات قبل باعث بی تاثیر شدن این داروها شده اند. زمانی که آنتی بیوتیک نتواند تاثیر کند، نتیجه این خواهد بود که :

  بیماری طولانی تر میشود.

  بیماری پیچیده تر میشود.

  مراجعه متعدد به پزشک یا حضور طولانی در بیمارستان را به دنبال خواهد داشت.

  نیاز به داروهای گرانتر و سمی تر خواهد بود.

  چه بسا عفونت های مقاوم منجر به مرگ ایجاد شود.

  فقط خود بیماران تنها کسانی نیستند که از این نتیجه رنج میبرند ٬ بلکه افراد سالم جامعه هم ضربه خواهند خورد. باکتریهای مقاوم بسرعت بین اعضای خانواده ٬ همکلاسی ها و همکاران گسترش خواهد یافت و سلامت افراد جامعه با گونه بیماریزای جدیدی که به سختی و با هزینه زیاد درمان میشود ٬ تهدید خواهد شد.

یکي دیگر از داروهاي پر مصرف در سرماخوردگي وسایر ناملایمات فیزیکی مانند سردرد که به صورت بي رويه در ایران مورد استفاده قرار مي گيرد داروی دگزامتازون است. دگزامتازون از جمله داروهايي است كه موارد خاص درماني دارد و بايد تحت نظر پزشك تجويز شود. درمان واكنش حساسيتي و آلرژيك، درمان شرايط التهابي بدن، درمان تهوع و استفراغ، كنترل ادم بعد از جراحي هاي كوچك از موارد ثابت شده مصرف آمپول دگزامتازون است. مصرف خودسرانه اين دارو نه تنها هيچ كمكي به شخص بيمار نمي كند بلكه در مواردي با اثرات منفي بر روي سيستم ايمني بدن مي تواند بدن را در معرض آسيب شديد قرارهد چرا كه يكي از خواص اين دارو كاهش سيستم ايمني بدن است.

برخی از افراد عادت به مصرف خودسرانه انواع مکمل‌های مولتی ویتامین مینرال دارند اما خیلی از این افراد نمی‌دانند که مصرف خودسرانه حجم بالایی از ویتامین‌ها و املاح می‌تواند آسیب‌هایی جدی به بدن آنها بزند. به‌عبارت ساده‌تر، همانطور که کمبود ویتامین‌ها و املاح به سلامتی‌مان آسیب می‌رساند، افزایش سطح این ریزمغذی‌ها هم برایمان مضر خواهد بود. زیاده‌روی در مصرف ویتامین‌های محلول در آب، مشکل چندانی برایمان ایجاد نمی‌کند چون اضافی این ویتامین‌ها همراه با ادرار از بدنمان دفع می‌شود اما افزایش دریافت ویتامین‌های محلول در چربی یا مواد معدنی، می‌تواند رسوب این مواد در جداره عروق، کبد، کلیه‌ها یا مغز را در پی داشته باشد و شانس آسیب دیدن ارگان‌های حیاتی بدن یا ابتلا به سنگ کلیه (و تشدید آن) را افزایش بدهد. با این حال، به دلیل بالا بودن دوز ویتامین‌ها و املاح موجود در مولتی‌ویتامین‌های مینرال و امکان ایجاد مسمومیت در اثر مصرف طولانی‌مدت آنها، بهتر است که دور مصرف خودسرانه آنها را خط بکشید. در صورت ابتلا به کمبود یک ویتامین یا ماده معدنی در بدنتان، فقط مکمل آن ماده را مصرف کنید و حتما وقفه‌ای بین مصرف مولتی‌ویتامین‌ها و مینرال‌ها بیندازید تا دوز سمی احتمالی آنها از بدنتان دفع شود و حجم ذخیره آنها در بدن به حد تعادل برسد.

بخش دوم از معنای زندگی از دیدگاه دکتر حسن عشایری

Posted Leave a commentPosted in روزنگاشته ها

این مطلب بخش دوم از نوشتار معنای زندگی است که تقدیم شما می شود، توصیه می شود بخش نخست را اول را بخوانید. هدف از زندگی چیست؟

هدف، در وهله اول زیستن است:

  • خوب زیستن
  • با رفاه نسبی
  • سالم زیستن
  • خواب مناسب
  • محیط زیست سالم
  • تغذیه
  • هشیاری

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست. روح در ذات وجود است.

به قول اِرنست بلُخ کسی که بدن خودش و پیکر خودش را با همان مغز و اعصاب و روحیه در راه اهداف خودش آسیب برساند بخش مهمی از معنای زندگی خودش و فرزانگی را از دست داده.

عقلانیت یعنی زیستن

مرتبه دوم از هدف چیست؟ همزیستی داشتن در خانواده با پدر و مادر، برادر و خواهر محله، جامعه، شهر و کشور

همزیستی مسالمت آمیز که خیر ما در خیر دیگران باشد.

شادی تقسیم نشده اندوه بزک شده است.  شادی را هم تقسیم کنیم همان طور که مشکلات را تقسیم می کنیم.

به قول پوپر، زندگی چیزی نیست به جز حل مساله.

هدف داشتن نیست بلکه کیفیت و بودن است.

در مرتبه سوم، هدف خودشکوفایی است. یعنی در حد استعداد خودم در شرایط نسبتا یکسان، عدالت اجتماعی، نظم (با یک خط کش چون انسان ها یکسان نیستند) با توجه به امکانات و توانایی ها با جرات ابراز کنم، جلو بروم و به زندگی ام وسعت و معنا بدهم.

کامپیوتر، نوزاد، میمون و فرد کندذهن نمی تواند معنا بدهد. معنا دادن مساله ای ذهنی است.

شرط اول برای این که کسی به زندگی معنا بدهد این است که سیستم هیجانی و عاطفی داشته باشد. این به مثابه بنزین و موتور زندگی است. هیجان و عاطفه بازیگر صحنه است؟ نه نه نه. هیجان و عاطفه کارگردان صحنه است. همه چیز. اگر هیجان و عاطفه خاموش شود قبل از مرگ خود مرده اید. این انسان است که معنا می دهد. و این ریاضیاتی نیست. (مغز محاسباتی Calculative Brain نیست) سیستم مغزی ما بر خلاف انتظار ما و دانشی که در کله ما کرده اند سیستم خطی نیست.

به طور مثال وقتی دو هفته در کویر تشنه باشم به من یک پرتقال آبدار بدهید خیلی خوشحال می شوم ولی اگر یک وانت پر از هزارتا پرتقال آبدار بدهید به اندازه هزار برابر خوشحال نمی شوم. یک چیز دیگر می خواهم.

رابطه رفاه با خوشبختی و معنای زندگی غیر خطی است.

برای خوشبختی کمی رفاه هم لازم است اما نه این که همه چیز در رفاه خلاصه بشود. چون هر چه ما سریع تر به دنبال خوشبختی بدویم، خوشبختی به سمت ما می دود خیلی آرام…

در اینجای بحث دکتر شیری وارد مقوله عشق می شود و اشاره می کند به این که مقوله ای تجربه ای، نزدیک و تازه است. هر چه در عشق قدرت پیدا می کنیم، به همان میزان آسیب پذیر می شویم. همچنان که ارتفاع می گیریم دره هایی هم حفر می کنیم. سپس کتابی را که دکتر عشایری به همراه دکتر رضا منصوری و دکتر غنی نژاد نوشته اند را برداشت و این عبارات را خواند:

آموزش مهارت های اجتماعی را نمی شود در دانشگاه و مدرسه درس داد و باید در دوره ی پیش از دبستان اتفاق بیافتد. اسمش را خودمبصری گذاشته اند. از دانش آموز هنوز دانش آموز نشده بپرسیم از کجا می فهمی که فردی عصبانی است تا رفتارت را سازمان بدهی؟ حالا می تواند جواب بدهد. مهارت های اجتماعی را دانشجوها هم یاد نمی گیرند. برنده ی المپیاد ریاضی برای دختر همسایه نامه می نویسد که تو را دوست دارم. دختر می گوید تو فرد منظور من نیستی. پسر اقدام به خودکشی می کند. او سواد عاطفی ندارد. ریاضیات به چه درد می خورد وقتی این شخص هوش عاطفی ندارد؟

استاد عشایری با تواضع می گوید: این ها را من گفتم؟

دکتر شیری: بله! نفر اول المپیاد فیزیک دانشگاه شریف یک سال پیش به خاطر شکست عاطفی متاسفانه خودکشی موفقی کرد. چرا ما در عشق غرق می شویم؟ تربیت نشده ایم. انگار بادبان ها بد چیده شده. قبلا بلد بودیم حرکت کنیم اما الان غرق می شویم.

دکتر عشایری: آدم زود پیر میشه ولی دیر عاقل میشه. ای کاش من در ۱۸ سالگی می دانستم که پایان هوس آغاز عشق است. ای کاش در ۱۸ سالگی می دانستم که عشق بی فرزانگی دیوانگی است. ای کاش آن زمان می دانستم که عشق با شورِ زندگی شروع می شود. عشق تصرف کردن نیست، مثل بلبل هوچی گر نیست. مثل پروانه است. پروانه از گل نمی پرسد که قبل از من کسی تو را بوسید…

ادامه مطلب در نوشتار بعدی تقدیمتان می شود.

معنای زندگی از دیدگاه دکتر حسن عشایری در گفتگو با دکتر علیرضا شیری

Posted ۲ CommentsPosted in روزنگاشته ها

یک هفته پیش به لطف و مدد دوست قدیمیم شاهین سلیمانی عزیز (که نویسنده، خبرنگار و روزنامه نگار است و خیلی کتاب ها خوانده) افتخار پیدا کردم تا از راه دور گفتگویی که دکتر حسن عشایری درباره معنای زندگی با استادم دکتر علیرضا شیری داشتند را بشنوم. چنان از این گفتگو محظوظ شدم که پس از چندین بار گوش کردن آن بر خود دانستم تا متن این گفتگوی دو نفره را در حد توانم پیاده کنم تا شما نیز بهره ای از این نشست ببرید و به اندریافت معنای زندگی به شما کمک کند.

دکتر شیری در ابتدای بحث از معنای زندگی گفت که معنا وقتی مشخص می شود که بی معنایی را تجربه کرده باشیم. اتفاقی  که به موجب آن از بهشت پرتاب شویم به بیرون. بهشت سلامتی، رابطه، آرزوها و امیدها. در این سلسله نشست ها بنا هست تا با تجربیات و واکاوی اندیشمندانی نظیر دکتر مجتبی صدریا، استاد حمید عجمی و دکتر حسن عشایری کمی وارد عمق معنای زندگی شویم. دکتر صدریا کسی است که ده سال استاد دانشگاه توکیو، ده سال لندن و ده سال در تورنتو استادی کرده و دنیا را سراسر گشته و می گوید که هر جا که رفتم زندگی هست. او بر می گردد ایران، به بیرجند می رود و از روستاهای آن جا عکس می گیرد و مقاله ای راجع به آن می نویسد. این سوال پیش می آید که تو در زندگی ات به چه نقطه ای رسیده ای که الان این چنین احساس معنا می کنی؟ یا استاد حمید عجمی که مبدع خط معلّی است. دکتر شیری در دوبی در دیدار با دختر انگلیسی که مدیر گالری هنری است به بحث درباره زیبایی و خط می نشیند. آن دختر می پرسد این ها هنر ماست شما چه هنری دارید؟ دکتر دست خط استاد همراهش بود بسم الله الرحمن الرحیم را با آن دست خط به آن خانم داد و با آن که سواد خواندن این خط را نداشت اما زیبایی آن اثر از او دلربایی کرد و ۱۰ دقیقه به آن خیره نگریست. گفت این گنج است. چرا؟ چون او زیبایی را می شناخت. چنین استاد خطی حرف ها برایش معنا دارد، حرف ها با او حرف می زنند، کشش، قوس و انحنا برایش معنی دارد. جالب می شود که ببینیم تو که جهان را در حروف می بینی چه نگرشی از معنا داری؟ و اما اکنون ببینیم دکتر عشایری معنای زندگی را چگونه یافته است.

دکتر حسن عشایری متولد ۱۳۲۰ که بزرگان عصب شناسی این مرز و بوم است و به قول دکتر شیری در کنار مطالب پیچیده و تخصصی درس زندگی را نیز در کلاس های خود می داد و با کلماتش دانشجویان را به آتش می کشید و به فکر کردن وا می داشت. او کسی است که امضایش بر مدرک دکتراهای علوم اعصاب ایران در دانشگاه تهران ارزش و جایگاه می دهد. مدیر و رئیس سازمان های مردم نهادی  از جمله انجمن کاربرد موسیقی در سلامت جسم و روان و انجمن Autism است. از خانواده ای فرهنگی و ادبی.

آقای دکتر عشایری با پخش آهنگ چهار فصل ویوالدی به روی سن آمد تا ارتباط مغز، معنا، زیبایی و موسیقی را که به خوبی می شناسد را تبیین کند.

ایشان در آغاز سخن بیان کرد که امشب بیاییم دنیا را به جای دو چشم با چهار چشم ببینیم. در هفته معلم هستیم و ضمن عرض تبریک روز کارگر را هم شادباش بگوییم. چون کارگر دست کم از معلم ندارد، دنیا را کار ساخته است و کار منشا زیبایی و زندگی است.

از موسیقی صحبت کردید، فریدریش شیلر می گوید که موسیقی قله ی آزادی است و انتزاعی ترین هنر است.

معنا در دنیا از ابزارهای گوناگونی به ما می رسد:

  • دین به ما می گوید که از کجا آمده ایم و به کجا خواهیم رفت.
  • علم، ارتباطات نسبتا پایدار عالم هستی را که جاودانی نیست و می توان نقد و کهنه اش کرد را برایمان شرح می دهد.
  • فلسفه دنیا و معنایش را تفسیر می کند.
  • هنر فرای واقعیت و در کنار واقعیت خلق می کند. هنر سالم قرار است غفلت زدایی کند.

و البته بالاترین هنر، هنر زندگی کردن است. در قرن ۲۱ خود زندگی کردن سالم، هنر است.

به قول اندیشمندی (اولجار؟) بگذارید زندگی روزمره ما تبدیل به اثر هنری شود. هنر صرفا در گالری و تبعیدگاه ها نیست. هنر در زندگی روزمره در ارتباطات بین ماست. اصل هنر اینجاست.

نسخه ای برای معنای زندگی نداریم. متخصص تغذیه قرار نیست الزاما آشپز خوبی باشد. من که الان برای شما صحبت می کنم دلیل ندارد همه چیز را بدانم و عملی کرده باشم. پس من خودم هم در پی آن هستم. من بدون تاریخ نمی توانم حرف بزنم. باید ببینیم در تاریخ چگونه به زندگی نگاه کرده اند. نه تنها آنان که مثبت دیده اند، ببینیم شعرا فیلسوف ها و دانشمندان چه دیدگاهی داشته اند که میراثش به ما می رسد. ما باید این دیدگاه ها را نقد هم بکنیم چون نقد سه ویژگی دارد، ۱- ظلم ستیزی ۲- زیبایی شناسی و ۳- تصحیح.

در تاریخ که سیر کنیم می بینیم دکارتِ فیلسوف را که می گفت چون فکر می کنم پس هستم.

چند صدسال بعد طول کشید تا فیلسوفی از دوران انقلاب صنعتی بیاید و بگوید من چون مصرف می کنم پس هستم.

 و اکنون فیلسوف عصر جهانی شدن شاید بگوید در کنار این که مصرف می کنم و از همه بدتر چون من مصرف می شوم پس هستم. این آسیب شناسی معنا به زندگی است.

قبل از آنی که به معنای زندگی بپردازیم باید دریابیم که هدف چیست؟ ملوانی که نداند کجا می رود هر بادی که بوزد برایش باد مخالف است. هدف داشتن نیست، هدف بودن نیست. اصلا هدف از آموزش، دانشگاه، وزارتخانه، صنایع و این که اینجا نشستید چیست؟

با بخش های بعدی این مطلب همراه باشید تا در ادامه هدف از زندگی را از دیدگاه دکتر عشایری دریابیم…