روزنگاشته ها

زن با مرد برابر نیست (قسمت اول)

 من عاطفه دختری همانند سایر دختران ایران زمین با آرزوهای زیاد و هدف های بزرگ هستم. همیشه دوست داشتم که دختری مستقل از خانواده چه از لحاظ مالی و وابستگی عاطفی باشم. به همین دلیل با شناختن توانایی هام، توانستم منبع درآمدی در حد خودم در دوران دانشجویی داشته باشم. به همینقدر اکتفا نمی کردم و همیشه پله های بالاتر را می دیدم که هنوز راه است و باید ادامه داد. در یک کلام هیچ وقت راضی نبودم. دختری که در محیطی مردانه با همکارههای مرد رقابت می کرد و اعتقاد داشت که زن ها باید برتر بودن خود را ثابت کنند و آنها باید حقوق برابر با مردان داشته باشند. اگر اغراق نکنم یک جورایی فمنیست بودم. عطش درس خواندن و مستقل بودن از خانواده به حدی من را فرا گرفت که فکر خارج شدن از کشور و تحصیل در خارج از کشور تمام هدف من شد. نهایتش به آرزوی خودم با تلاش زیاد رسیدم. ممکن است که سوالی در ذهن خوانندگان بیاید که با چه سرمایه ای تو کار کردی و از ایران رفتی؟ جواب من به آن دسته از افراد کنجکاو این است پشتکار. من همیشه و حتی الان هم به فردی معروف هستم اگر کاری رو بخوام انجام بدم، به سمتش میرم حتی اگر شکست بخورم تا نهایت کار را به اتمام برسانم. رفتن من از ایران ۴ سال به دلایل نبود یکسری امکانات به تعویق افتاد ولی بالاخره انجامش دادم. من در تمام این سال ها دختری با اخلاق مردانه و پشتکار زیاد در رقابت با آقایان در رده ی خودم گاها موفق تر ظاهر می شدم، ولی از نکته اصلی استهلاک روحی و جسمی خودم غافل می بودم. من نادانسته به تبلیغ این جمله زن با مرد برابر است، دامن میزدم. خودم را با دوستانم مقایسه می کردم که تمام آنها در حالی که از لحاظ مالی مستقل بودند، به زندگی و بچه ها شون هم نظارت داشتند.

وقتی در فنلاند وارد دانشگاه شدم، زنانی را می دیدم که کاملا عینه من بودند و تمام تمرکزشون روی مطالعات و تحقیق بود. وقتی با زنان بازنشسته فنلاندی صحبت می کردم اکثریتشون شاد نبودند و از دورانی که مسئولیت نگهداری بچه ها به عنوان تنها سرپرست داشتند، حرف می زدند. سال ها گذشت و من همچنان فقط کار می کردم و مسئولیت های کاری خودم را از ایران کنترل می کردم. یک نکته را فراموش کرده بودم که من دختر هستم و هیچ چیزی از آن نمی دانم. نمی دانستم مسئولیت مادر بودن و زندگی متاهلی چی است و همیشه از آن گریزان بودم.

الان که در این مکان هستم به این باور رسیدم واقعا بعضی شعارها رو ناآگاهانه باور کردم و کردیم. به اسم زن با مرد برابر است چه کلاه های گشادی به سر ما گذاشته شده است. اگر زن با مرد برابر است، چرا ساختار بدنی زن با مرد یکسان نیست؟ این ساده ترین سوالی هست که جواب مشخصی دارد.

من به این باور رسیدم که اولین وظیفه ی زن مادر بودن است و در کنار آن دنبال کردن اهداف و آرزوهایی که سازگار با روح و روان زن است و آسیبی به زن نمی رساند. هنوز معتقدم زن ها باید دنبال اهدافشون بروند ولی اهدافی که واقع گرایانه و عقلانی انتخاب شده باشند و تحت تاثیر پروپاگاندا نباشد. خود من دیگر مثل قبل نیستم و الان در عینه حال اهدافم را دنبال می کنم، اولویت های جدیدی در زندگی دارم مانند اولویت زن بودن.

دیدگاه بگذارید

avatar

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

  Subscribe  
مرا آگاه کن از