مراحل پنج گانه اثر بخشی، جان سی ماکسوئل (قسمت دوم)

مهر ۱۲, ۱۳۹۴ علی اکبر جنیدی No comments exist

fb-1766

اگر پست قبلی را خوانده باشید، در این نوشتار به 3 مورد از 5 مرحله رهبری خواهیم پرداخت.

1. رهبری سلسله مراتبی: بر اساس حق و قانون، مردم از شما پیروی می کنند چون مجبورند.

در این مرتبه از رهبری که نازل ترین سطح آن است، رهبری معادل با آتوریتی است و هر کسی که رده سازمانی بالاتر داشته باشد صرفنظر از داشتن مهارت های رهبری برای افراد تحت امرش، تعیین تکلیف می کند و آن ها نیز به دلایل مختلف مجبور به پیروی هستند در حالی که در دلشان چنین چیزی نیست.

چنین می شود که اگر ساعت کاری 8-16 باشد از ساعت سه و نیم شروع به مرتب کردن میز می کنند و از ساعت یک ربع به 4 شروع به خداحافظی کردن می کنند. آن ها هر روز تمرین زود ترک کردن سازمان را انجام می دهند. حتی ماشین هایشان را با دنده عقب پارک می کنند که زودتر خلاص شوند. آن ها برای رفتن، می آیند.
در این مرحله از رهبری اتفاق می افتد که رهبر به انسان ها می گوید که من رئیسم. چنین رهبری دوست دارد که به او خدمت شود.


2. رهبری اجازه ای، اختیاری: بر اساس رابطه، مردم از شما پیروی می کنند چون خودشان می خواهند.

در این مرتبه از رهبری مردم رهبر را دوست دارند و رهبر هم مردم را دوست می دارد. برای تقویت این مدل از رهبری 3 نکته را باید در نظر داشت.

نکته اول این که سعی کنید خوب گوش کنید. این رهبران شنونده های خوبی هستند. چرخه رهبری که در این حالت شکل می گیرد عبارت است از:

(گوش کردن، یاد گرفتن، رهبری کردن) و دوباره از نو

چگونه شنونده خوبی باشیم؟ سعی کنید سوالات خوب بپرسید. با پرسیدن سوال های خوب است که می توانید انسان ها را بهتر بشناسید و به آن ها گوش بسپارید تا این که یاد بگیرید چگونه انسان ها را رهبری کنید.

یک رهبر خوب این احساس را نباید داشته باشد که در بالای کوه ایستاده است و مردم در دره کوه قرار دارند. اگر چنین تصوری از رهبری دارید شما یک کوهنورد هستید نه رهبر!

اگر شما در آن بالاها احساس تنهایی می کنید (رهبری سلسله مراتبی) کاری که باید بکنید این است که پایین تر و به میان مردم بروید و یادتان باشد که تنها زمانی بر روی قله بروید که مردم با شما هستند. یک رهبر خوب با مردم از خط پایان می گذرد. رهبران خوب همیشه سرعت خود را کم می کنند تا مردمی که از قافله جا مانده اند را با خود ببرند.

نکته دوم این که انسان ها را خوب مشاهده کنید.

اگر مردم را خوب تماشا کنید، رفتار و اخلاق آن ها را بهتر درک می کنید. سپس می توانید آن ها را در هنگام انجام دادن کار خوبی گیر بیاورید و آن را تصدیق کنید.

از لحاظ آماری حدود 89 درصد آن چیزی که ما یاد می گیریم از طریق حس بینایی است، در حالی که حدود 10 درصد از طریق شنوایی و 1 درصد توسط بقیه حواس سهم یادگیری ما را بر عهده دارند.

همچنان که گفته اند به انسان ها نگویید چه کار کنند به آن ها نشان بدهید. چنین است که فرهنگ سازمانی مهم تر از چشم انداز است چون فرهنگ با در نظر گرفتن این که چه کاری داریم انجام می دهیم ما را به جایی که می خواهیم برویم می رساند.

نکته سوم این که به انسان ها به خوبی خدمت کنید.

رهبران واقعا خدمت گزار باشید. نگویید من آقای فلانی هستم بگویید من (اسم کوچک) هستم. شما برای من کار نمی کنید. شما با من کار می کنید، من با شما کار می کنم. ما با هم کار می کنیم.


3. رهبری مولد: بر اساس نتایج، مردم از شما پیروی می کنند به خاطر آن چه شما برای سازمان انجام داده اید.

رهبران این دسته دو خصوصیت دارند.

خصوصیت اول این که با مثال رهبری می کنند. یعنی خودشان مثالی هستند از آن چیزی که از انسان ها می خواهند. تنها زمانی حق دارید از انسان ها چیزی را بخواهید که خودتان در آن موفق شده باشید.

ما آن چه را می دانیم یاد می دهیم. در حالی که ما چیزی که هستیم را باز تولید می کنیم. رهبران زیادی هستند که مانند کارمندان آژانس های مسافرتی مردم را به جاهایی می فرستند که خودشان هرگز آن جا نبوده اند. اما رهبران خوب مانند راهنماهای گردشگری هستند که به همراه مسافر حرکت می کنند.

خصیصه دوم این رهبران این است که این رهبران مومنتوم به وجود می آورند. این رهبران فراهم کننده انرژی و مومنتوم برای انجام آن چیزهایی هستند که در سر دارند. (مومنتوم ساز)

مومنتوم بهترین دوست این رهبران است. به خاطر این که باعث می شود نتایج اغراق آمیزی خلق شود و نیز حلال مشکلات است. یعنی رهبران مشکلات را حل نمی کنند آن ها مومنتومی به وجود می آورند و مدیران آن مشکلات را حل می کنند.

مومنتوم یعنی این که قطاری که با سرعت 100 کیلومتر بر ساعت در حال حرکت است به دیوار بتنی محکمی برخورد کند آن را در یک لحظه نابود خواهد کرد در حالی که یک آجر 2 سانتی متری اگر در جلوی چرخ لکوموتیوی که ایستاده است قرار گیرد آن قطار چند هزار تنی را متوقف خواهد کرد.

پس ابعاد مشکل مهم نیست، بلکه اندازه مومنتوم است که اهمیت دارد.

در پست بعدی دو مرحله نهایی رهبری را از دیدگاه جان سی ماکسوئل خدمت شما ارائه خواهم نمود.

Photo-1.10.2015-11.21.49-Fahmidam.net

کلید واژه ها: رهبری، اثربخشی، سلسله مراتبی، اجازه ای، اختیاری، مولد، گوش کردن، اهمیت سوال، مشاهده، خدمت، مثال، مومنتوم

دیدگاه بگذارید

نخستین دیدگاه را بگذارید

مرا آگاه کن از
avatar
wpDiscuz