روزنگاشته ها از آن چه فهمیدم…

مهر ۳, ۱۳۹۴ علی اکبر جنیدی ۴ نظر

سلام و درود بر رهگذری که از این جا عبور می کنی و این خط ها را می خوانی یا خواهی خواند. خوش آمدی!

تصمیم گرفته ام که بخشی از چیز هایی که هر روز برایم اتفاق می افتد را در این فضای مجازی بنگارم، زیرا که بسیار پیش آمده اتفاقاتی شبیه به رویدادهای پیش آمده در گذشته دوباره و یا چند باره در آینده برایمان رخ داده است و به دلیل این که نمی دانستیم که چگونه از آن تجربه های دلنشین یا ناراحت کننده درس بگیریم، خود را قربانی تقدیر یا جبر زمانه یا بهانه های دیگر بدانیم یا چنان در غرور و خودبزرگ بینی غرق شویم که پیامدهای آن را نبینیم. در حالی که اگر اندکی ریشه یابی می کردیم می توانستیم بفهمیم که «آهان این را فلان روز تجربه کرده بودم که، به نظر می رسید اگر بر عکس آن حالت برخورد می کردم نتیجه به گونه دیگری رقم می خورد» چیزی که گذشتگان و معاصران به گونه های ظاهرا متفاوت ولی باطنا شبیه به هم نقل کردند تحت عنوان «درس گرفتن از تجربه ها» مثل این شعر از سعدی ارجمند.

پند گیر از مصائب دگران                              تا نگیرند دیگران ز تو پند

یکی از خوبی های زمانه ما این است که به دلیل برقراری ارتباطات گسترده به وسیله رسانه های گوناگون، اطلاعات به آزادی جریان دارد. (البته اگر لنگر کشتی ها را سر جایش بندازند!) کافی است گیرنده هایمان را درست تنظیم کنیم و به اصطلاح شنونده خوبی باشیم تا پاسخ سوال های خود را بتوانیم بشنویم و یا به طور عام تر، حس کنیم. این امر میسر نمی شود مگر این که سوالاتی از قبل وجود داشته باشد و ذهن، باز و آماده پذیرش نظرات و دیدگاه های تازه باشد. اگر سوالی نباشد هزاران جواب معطل در زمین و هوا مترصد این هستند که سوالات نپرسیده ما را پاسخگو باشند. چیزی که برای کسی می تواند شهد نیکو باشد برای کسی که پیش نیاز های فرد نخستین را ندارد سمی هولناک باشد. چنان که مولانای بزرگ می فرماید:

در حق او مدح و در حق تو ذم                        در حق او شهد و در حق تو سم

وقتی که کفشی نباشد در پی پای خاصی که اندازه اش باشد سیندرلایی هم پیدا نمی شود.

البته خود جنس سوال هم مهم است که چه باشد، اگر سوال عمیق باشد جوابی هم که به دست می آید گوارا تر خواهد بود… چه بسا به دنبال آب هستیم ولی درد اصلی تشنگی است. چه زیبا مولوی به تصویر کشیده است که:

آب کم جو تشنگی آور به دست                      تا بجوشد آبت از بالا و پست

یا چنان که از سهیل رضایی گرامی یاد دارم و شما نیز ممکن است شنیده باشید که اشتباهی که تکرار می شود اشتباه نیست انتخاب است. اگر در پس اشتباه ملامتی باید کرد نه سزاست که شخص را ملامت کنیم بلکه سزاوار اصلی انتخاب نادرستی بوده است که نتایج انتخاب های ناصحیح قبلی را ندیده است. شخص شروع به ملامت کردن خود می کند در حالی که به جای خودخوری بهتر است که تحلیلی از تصمیم ها و انتخاب های پیشین با خودش داشته باشد یا با مشاهده نمونه های مشابهی که دیگران تجربه کرده اند، تابش پرتوی از بابصیرتان را در کنار نور چراغ قوه خِرد خودش در مسیر نیمه تاریک و پر از مانع حوادث پیشِ رو داشته باشد. البته بسیار بهتر است که بصیرتش را بالا ببرد و چراغ قوه خرد خودش را تقویت کند ولی برای شروع شاید نیاز به حمایت و بینش صاحبنظران باشد.

understand-630x386
http://moonloh.com/wp-content/uploads/2008/07/understand-630×386.jpg

حال با وجود این مقدمه من چرا می خواهم بنویسم؟

شاید ممکن است فکر کنید که من قصد پند و اندرز دادن و هدایت کردن گمگشتگان را دارم؟ پاسخ این سوال هم آری و هم نه است. هدف من نصیحت کردن دیگران و راهنمایی آنان نیست چون کسی می تواند در این مقام باشد که راه را رفته باشد و بر پیچ و خم و چاله ها و موانعش آگاهی کامل داشته باشد، اما در میان این گم گشتگان یک نفر هست که دوست دارم هدایت شدنش را ببینم و آن هم خودم هستم.

اگر بخواهم خلاصه وار اهدافم از نوشتن را فهرست کنم این چنین خواهد بود:

  • ثبت تجربه ها و اتفاقات روزمره که باعث الهام گرفتن و یا درس گرفتن از آنان برای نگارنده می شود.
  • مرور این تجربه ها و اتفاقات در آینده تا محکی باشد بر درستی تصمیماتی که پس از آن گرفته شده است.
  • لحظاتی که یاد گرفته ام و آن چه را که در تعارض با دانسته های پیشینم بوده به عنوان حقیقتی تازه پذیرفته ام. (که قابل بطلان است مانند تمام حقایق دیگر)
  • شاید شاید شاید در جایی برای کسی منبع الهام یا مانع خطری باشد که به او کمک کند (کما این که شوربختانه می تواند منبع خطر یا مانع الهامی هم باشد!) همانطوری که ما از گذشتگان آموختیم شاید بهتر است ما نیز گذشتگان آیندگان باشیم.
  • سوالاتم را عمیق کنم تا جواب های عمیقتری پیدا کنم.
  • از کمک هم نوردهای عزیزمان نور بصیرت بگیریم، هر رهگذری مانند یک کتاب است که با نظراتش می تواند به ما چیزهای زیادی یاد بدهد.
  • دغدغه هایی که دارم را ثبت کنم، شاید افرادی پیدا شدند که همین دغدغه ها را داشتند و توانستیم با هم به نتیجه بهتری برسیم.
  • چون از کودکی عاشق کتاب خواندن و نوشتن بوده ام و فکر می کنم که این حرکت در راستای عشق و علاقه دوران بچگی است.
  • به قول محمدرضا شعبانعلی دوست داشتنی که در این عصر جدید، محتوا حرف های زیادی برای گفتن خواهد داشت و این شاید تمرینی باشد برای یادگرفتن تولید محتوایی که ارزش خوانده شدن داشته باشد.
  • و دلیل آخر این که بر افروختن چراغی هر چند کوچک در تاریکی زمانه ای که هم زمان با بزرگ شدن قطر نورافکن هایش تاریکی های بیشتری را کشف می کند، شاید بتواند انگیزه ای باشد تا همه شمع به دست شویم و به جای خاموش کردن شمع های هم دیگر که آرزوی تاریکی به دستان است، مصیبت هایی که در پس تاریکی های خود نمی بینیم را چاره اندیشی کنیم.

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر              کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما                  گفت آنک یافت می نشود آنم آرزوست

گفتم که یافت می شود ار متحد شویم              هفت بلیون آدمی که روانند سوی دوست

کلید واژه ها: فهمیدم، محتوا، یادگیری، تجربه های روزانه، اهمیت سوال

دیدگاه بگذارید

4 دیدگاه روشن "روزنگاشته ها از آن چه فهمیدم…"

مرا آگاه کن از
avatar
مرتب سازی توسط:   تازه ترین | قدیمی ترین | بیشترین رای
خاتون
مهمان

بی صبرانه منتظر نوشته های جدیدتون هستم

Taghavi
نویسنده

جناب جنیدی خدا قوت. انشالله سایت خوبی خواهد شد.

wpDiscuz