یادهست استاد گازرانی

خرداد ۲۲, ۱۳۹۶ علی اکبر جنیدی 1 نظر

سال دوم، سوم دبیرستان استاد درس هندسه ما جناب آقای گازرانی بود. «تکالیف عام هندسه» ایشان بسیار مفید و در عین حال چالش برانگیز بود که در تعطیلات نوروز زنگ تفریح خوب و آموزنده ای به شمار می رفت.

یکی از راه هایی که ایشان برای حل مسائل زاویه دار در مثلث ها یاد دادند “آلفا بازی” بود. به این معنی که وقتی تعداد مجهولات در یک مجموعه مثلث زیاد است یکی را آلفا فرض کرد و سپس با معلوم فرض کردن آن مساله را ساده سازی کرد. در ادامه آلفا هم پیدا می شود. این مساله را در زندگی هم می توان به نوعی دیگر دید، ذهن ما با دیدن مجهولات زیاد اذیت می شود و وقتی با ابهام روبرو هستیم بهتر است چیزی را معلوم فرض کنیم و شرایط را با دانستن آن حل کنیم و سپس صحت آن مجهولی که معلوم فرض کرده بودیم را بسنجیم. احتمالا علی عزیز توضیحات دقیق تری از این موضوع با استفاده از نظریه گزینه های واقعی بتواند ارائه کند.

اما، روشن ترین خاطره ای که از ایشان در ذهنم هست، جلسه ای بود که یک مساله بسیار سخت را مطرح کردند و از ما خواستند تا آن را حل کنیم. برای حلش نیاز به دانستن سینوس و کسینوس و روابط بین اضلاع مثلث ها می رفت (رابطه ای که ساده شده اش در مثلث قائم الزاویه همان به توان رساندن اضلاع و حاصل جمعشان که برابر با مجذور وتر می شود) اما ما این رابطه را هنوز نخوانده بودیم و به همین دلیل سخت بود.

من مثل بقیه بچه ها با مساله کلنجار می رفتم، به ذهنم رسید که اگر 5 بار از رابطه ای که در مثلث های قائم الزاویه است استفاده کنم و مثلث هایی بسازم می توان آن را حل کرد. یادم هست که در یک برگ کاغذ خیلی پیچیده و در هم برهم آن را حل کردم. باورم اما نمی شد، دستم را بالا بردم و به استاد نشان دادم. در آن شلوغی کاراکترها در صفحه کاغذ به سختی به استاد راه حلم را نشان دادم. ایشان متوجه شدند که درست است، از من خواستند که همان را روی تخته پیاده کنم.

از طرفی خوشحال بودم که توانسته بودم مساله را حل کنم و از سوی دیگر تردید داشتم که می توانم همان را به همان درستی روی تخته پیاده کنم، چون خیلی درهم و برهم بود. خوشبختانه پس از شاید حدود یک ربع بیست دقیقه مساله را بر روی تخته نوشتم. کل تخته پر شده بود. برق رضایت در صورت استاد گازرانی می دوید. از من خواست به جای آن که پس از پایان کار در جایم بنشینم، مقابل جمع بایستم، سپس به بچه های کلاس اشاره کرد که این مساله بسیار دشوار بوده و تا به حال هیچ کدام از شاگردانش در آن رده کلاس نتوانسته بوده آن را حل کند. سپس از همکلاسی هایم خواست که مرا با کف زدن تشویق کنند و چند دقیقه ای از من در مقابل جمع تعریف کردند. واقعا این کار بی نظیر بود و چنان اعتماد به نفس و احساس توانمندی به من داد که همیشه در خاطرم خواهد ماند.

من که هیچ گاه نخواهم توانست محبت های این استاد عزیز را جبران کنم و تا آخر عمر وامدار جناب آقای گازرانی هستم. سعه صدر ایشان و مهربانی ایشان بسیار بارز بود و هرگز یاد ندارم که عصبانی شده باشند. امیدوارم هر کجا که هستند سلامت و موفق باشند. می خواهم اگر روزی این مطلب را خواندند بدانند که در تمامی موفقیت هایم سهم دارند.

درسی که از ایشان فراموش نخواهم کرد و امیدوارم معلمان دیگر و افرادی که در هر سازمانی مقام ارشدی دارند این کار را انجام دهند، تشویق کردن افراد در مقابل جمع است، زمانی که کاری را خوب انجام می دهند.

دیدگاه بگذارید

1 دیدگاه روشن "یادهست استاد گازرانی"

مرا آگاه کن از
avatar
مرتب سازی توسط:   تازه ترین | قدیمی ترین | بیشترین رای
علی آهی
مدیر سایت
ممنون علی از این نوشته ی زیبا. واقعا باید قدر چنین انسانهایی رو دونست. کار بسیار با ارزشی می کنند. اره درسته، مطلبی که در مورد آلفا بازی گفتی جالب بود و تا حدی به منطق گزینه های واقعی مرتبط می شه. طبق گزینه های واقعی در شرایط ابهام، باید گزینه ی کوچکی به وجود اورد. بعد از گذشت زمان ابهام کمتر می شه. در نتیجه، تصمیم گیری منطقی تر و راحتتر می شه. یک جورایی مجهول رو معلوم تر می کنیم وقتی یک گزینه واقعی به وجود می آوریم. اگر گزینه های زیادی هم به وجود اورده باشیم، اون… بیشتر بخوانید »
wpDiscuz