فنلاند نامه 1

امشب در حالی که داشتم در خیابان قدم می زدم به این فکر می کردم که درباره زندگی کردن در فنلاند بیشتر برایتان بنویسم. عنوان این نوشته ها را فنلاند نامه انتخاب کردم.

برای شروع بحث و تحت عنوان مهاجرت تحصیلی، شاید سوالاتی که مطرح باشد این باشد که:

  1. نگرش به محیط جدیدی که پیش از ورود به آن برای زندگی شناخت کافی از آن ممکن است نداشته باشیم و آن چه که پس از ورود به محیط می بینیم چقدر تفاوت دارد؟
  2. چگونه می توان این تفاوت ها را پیش از ورود به محیط جدید کم کرد تا تصمیمی آگاهانه تر بگیریم؟
  3. چگونه پس از ورود و زندگی در محیط تازه، جامعه را آن گونه که هست ببینیم نه آن گونه که برایمان تصویر کرده اند؟

البته پاسخ به این سوالات از دید من یا نویسندگان دیگر طبیعتا از فیلتر ذهنی نویسنده ها عبور کرده و مسلما عین حقیقت نخواهد بود ولی حداقل به عنوان کسی که چند سالی در فنلاند زندگی کرده خالی از لطف نخواهد بود.

راه های کسب شناخت از یک جامعه مخصوصا اگر در مثال مورد نظر ما یک کشور دیگر با زبان، فرهنگ، آب و هوا و سیستم اداره جامعه به شدت متفاوت باشد را می توان موارد زیر دانست:

  1. رسانه های صوتی و تصویری جمعی (رادیو، تلویزیون، اینترنت و شبکه های ماهواره ای)
  2. رسانه های نوشتاری (روزنامه، مجله و کتاب)
  3. دوستان و آشنایان و اقوامی که در آن محیط زندگی می کنند یا زندگی کرده اند
  4. زندگی کردن خود فرد در آن محیط تازه

در مورد خودم اگر بخواهم با 4 تقسیم بندی بالا میزان شناختم را پیش از ورود به فنلاند بیان کنم طبیعتا مورد 4 که در کار نبوده است.

از نظر رسانه های نوشتاری چند باری نام فنلاند را در کتاب های دایرة المعارف خوانده بودم که کشوری در شمال اروپاست و می دانستم پایتختش هلسینکی است و یک المپیک در آن برگزار شده است.

از لحاظ رسانه های صوتی و تصویری تنها شرکت موبایل ساز نوکیا را می شناختم و این که در برخی شاخص های رفاهی و آموزش و حقوق بشری در صدر رتبه های بالا قرار دارد و تحصیلات در آن رایگان است و زبانشان فنلاندی است. مسابقه های عجیب و غریب حمل همسر! و پرتاب گوشی نوکیا! را هم شنیده بودم و این که هاکی ورزش اصلی آن هاست.

اما بیشترین اطلاعاتی که از فنلاند کسب کرده بودم مربوط به دوست و فامیل نسبتا دوری بود که سال پیش از من برای تحصیل به فنلاند آمده بود و الحق خیلی به من در شناخت این کشور و دانشگاه هایش کمک کرد. (هر کجا هست موفق و پیروز باشد) آن موقع بود که فهمیدم زبان فنلاندی چگونه زبان دشواری است، این که اقلیت سوئدی زبان در کشور زندگی می کنند و نسبت به کشورهای دیگر اروپایی انگلیسی خوب حرف می زنند. مردمان نسبتا سردی هستند و به امثال ما ها می گویند کله سیاه! نژاد پرست هستند و مسائل دیگری که الان قصد ندارم به درستی و نادرستی آن ها بپردازم.

حال با این مقدمه مختصر اگر بخواهم به پاسخ سوالات ابتدای بحث مبادرت کنم، تجربه من ثابت کرده که یک جامعه خیلی پیچیدگی دارد و این نگرش به شدت تغییر خواهد کرد چون اطلاعات عمیقا ناکافی را پیش از ورود به یک جامعه جدید می توان کسب کرد.

طبیعتا به نظر می رسد که مورد 3 برای کسی که در کشور تازه ای زندگی نکرده است بیشتر قابل استناد باشد و پس از ورود و زندگی (به شرط انصاف و پرهیز از پیش داوری که به آن بیشتر خواهم پرداخت) مورد 4 بیشتر رشد کرده و به حقیقت نزدیک تر می شود. شاید مورد دیگری که بتواند بهتر به فرد شناخت بدهد گرفتن ویزای تفریحی است و گذراندن حداقل 2-3 هفته در آن کشور در محیط های مختلف و گفتگو با مردم از اقشار مختلف تا بتواند اطلاعات بهتری کسب کند.

سوال سوم را در قسمت بعدی بیشتر باز خواهم کرد البته پیش از آن یک اعترافی خواهم کرد که یکی از مصداق های مورد بحث در این سوال است. با ما همراه باشید.

http://3.bp.blogspot.com/_JkhjwI7_bKs/TBDdpNv8dFI/AAAAAAAABro/qu0UDeKgfCg/s1600/_MG_9337.JPG

پی نوشته: دوست نادیده ای دارم که گویا از بدو ورود شروع به نوشتن وبلاگی راجع به زندگی در فنلاند کرده است در سایت آن فنلاند، یا به قول خودش آن فنلاند که من دیدم که مطالب جالبی در آن می توانید پیدا کنید. امیدوارم این امید فنلاند بیشتر از پیش بنویسد.

دیدگاه بگذارید

نخستین دیدگاه را بگذارید

avatar
  Subscribe  
مرا آگاه کن از