روزنگاشته ها

علی معلم در باب نقد کردن – فیلم فروشنده

در ادامه پست قبلی که در رابطه با علی معلم بود، موضوع این نوشته را که نقد فیلم فروشنده در گفتگوی علی معلم با آقایان آذرپندار و جیرانی است انتخاب کردم و چیزهایی که در مورد هم نقد فیلم و هم انتقاد کردن یاد گرفتم.

پیش از آن که وارد بخش مناظره این روزنگاشته شوم، چهار موردی که فهمیدم و درباره نقد کردن به نظرم می رسد:

یکی این که انصاف را رعایت کنیم.

دو این که کسی نقدش ارزش بیشتری دارد که کاری مشابه یا بالاتر از چیزی که نقد می کند را انجام داده باشد. یعنی به نظرم کسی که مربی فوتبال نبوده، فوتبال هم به طور حرفه ای بازی نکرده (و این مربی نبودن و فوتبال بازی نکردنش از سر ناتوانیش بوده باشد نه انتخاب خودش) نمی تواند مربی گری فرد دیگری را نقد کند و به چالش بکشاند.

سه این که می توانیم تمرین کنیم که در زمان نقد کردن در حرف همدیگر هم نپریم چه ناآگاهانه و چه آگاهانه.

چهار این که فرد را از عقیده اش جدا کنیم، اگر نظر فرد را قبول نداریم با لودر از روی خودش رد نشویم!

علی معلم معتقد بود که پیام فیلم از خود فیلم بیرون می آید نه از چیزی که کارگردان و بازیگران بعد از پخش فیلم می گویند. یعنی خود فیلم حرف آخر را می زند.

فیلمی که جغرافیای خاصی نداشته باشد جهانی نمی شود. فیلم باید وطن داشته باشد. یکی از دلایل این که فیلم های اصغر فرهادی جهانی می شود، این است که وطنش مشخص است و موضوعاتش جهانی و قابل فهم برای افراد مختلف فارغ از کشورها و فرهنگ هاست، یعنی به گونه ای جهان شمول است.

آذرپندار معتقد بود که در فیلم اتفاق و تصادف زیاد وجود دارد، تصادف که زیاد شود منطق شل می شود. یا این که حوادث در کنار هم چیده شده بوده و گره گشایی ها به طور اتفاقی انجام می شده است.

 چیزی که در مورد فیلم جدایی و اخراجی ها شکل گرفت و تلاشی هم برای رفع این دوقطبی انجام نشد. فضای مکالمه مسدود می شود و این عامل فروش بیشتر می شود. فیلم های فرهادی فضا را دوقطبی می کند و این دو قطبی شدن در فرهنگ خوب نیست. از سوی دیگر این فضا شرایطی را به وجود می آورد که ابراز نظر کردن در مورد فیلم سخت می شود و کسی که نظری مخالف داشته باشد به طور نانوشته محکوم است.

او معتقد بود که این فیلم متجاوز را مظلوم و تجاوز شده را ظالم نشان می دهد. فیلم تسلسل باطل به وجود می آورد و با نشان دادن بن بست ها روزنه امید را می بندد و دوست داشتنی می شود. فیلمی که این جا حکومتی باشد و آن جا هم ضد حکومتی تلقی شود جایزه می برد.

از سوی دیگر علی معلم معتقد بود که نقد مختلف با شمشیر کشیدن و کیفرخواست خواندن فرق دارد. همه ما قابل نقد کردن هستیم. فیلم مقدس در سینما نداریم.

مردم می نشینند پای داستان شما 

فیلم های فرهادی توانایی جذب تماشاگر را دارد چون در ابتدای داستان با یک ضربه تماشاگر را میخکوب می کند. هم از نظر معنایی، هم از نظر ساختاری و هم این که واقعی است.

وجود تصادف در زندگی و در داستان ها چیز عجیبی نیست. طرف پایش به پله ای خورد و شکست گفتند چه شد؟ گفت آن پله را می بینی؟ من ندیدم. به همین سادگی.

گوئیا ای مدیر خر گردن  منفعت برده ای ز خر کردن. عده ای از جبهه بندی ها سود می برند.

هر کسی در مورد فیلم نظری دارد و سلیقه ای، فیلم خوب را هم ممکن است عده ای ببینند لذت نبرند.

فیلم تماشاگر جهانی دارد، افراد را به خود جذب می کند و یقه به یقه می شود با تماشاگر. چیزی در فیلم به نام تیکه انداختن نداریم، فیلم ساختن است. این که کسی چیزی را به خودش بگیرد دلیل نمی شود که منظور تولید کننده محتوا همان بوده است. رک بودن فیلم متضاد نمادگرایی است. مطرح شدن یک فیلم در فستیوال یکی از جنبه های فیلم جهانی است نه بالعکس.

نگو جامعه ای داریم، بگو داستانی داریم.

چرا فیلم الزاما باید امید نشان بدهد. طرح موضوع کردن به خودی خود به حل ماجرا کمک می کند. باید راجع به مسائلمان صحبت کنیم. خیلی داستان ها پایانش تلخ است مثل داستان رستم و سهراب.

فیلم هایی که تهیه کنندگان مشترک با سرمایه گذاران خارجی دارند عمدتا به دلیل این است که از دید آن ها این فیلم خواهد فروخت. بعضی وقت ها بعد از اکران پخش کننده ها وارد می شوند چون دنبال بیزنس هستند.

 اگر زندان اندیشه درست کنی اولین قربانی خودت هستی.

دیدگاه بگذارید

avatar

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

  Subscribe  
مرا آگاه کن از