صبح زود ساعت 6!

مهر ۲۸, ۱۳۹۴ moji نظر شما چیست؟

بیدار شدن از خواب شاید برای خیلی ها کار سهل و آسانی باشه اما هستن افرادی مانند من که وقتی ساعتشون زنگ میزنه احساس میکنن دارن از لذت و آرامش کنده میشن. براستی اگر لذت آرامش توی خوابیدن و استراحت است، افراد کم تحرک و پر خواب باید معنای سعادت واقعی درک کرده باشن. آیا واقعا این طور هست؟ داستان صبح زود بلند شدن من از زمانی شروع شد که تصمیم به تغییر عادات نادرست روزمره ام گرفتم. اولین صبح زود بیدار شدن بسیار سخت بود چون شب قبلش دیر خوابیده بودم. وقتی ساعت زنگ زد حسی که داشتم این بود زوده برای بیدار شدن بگیر بخواب اما تصمیم و قول قراری که با خودم گذاشته بودم منو توی خواب و بیداری نگه داشت. بلاخره برای اینکه به خودم ثابت کنم تنبل نیستم و میتونم به تصمیمی که گرفتم عمل کنم، بلند شدم. یه نگاهی به اطراف انداختم و تنها چیزی که درک کردم سکوت اول صبح بود. تو اینجا اسپو( یکی از شهرهای جنوبی در کشور فنلاند است) هوا معمولا خنک است یا سرد و یخبندان. به ندرت پیش میاد که توی تابستان هوا گرم و داغ بشه و فنلاندی ها کلا تابستان های کوتاه و معتدلی رو تجربه می کنن برعکس اکثر شهرهای ایران. بادرنظر گرفتن شرایط جغرافیای اینجا، تاریکی بخش زیادی از شبانه روز رو در نیمه دوم سال تشکیل میده نیمه ای که من درون تصمیم به بیداری در صبح زود گرفتم. اکثر حیوانات و همین طور انسان ساعت درونی بدنشان با ساعت طبیعی طبیعت هماهنگی پیدا میکنه با روشنای بیدار و با تاریکی به خواب میره. حالا من می خوام ساعت طبیعی بدنم از اسارت شرایط نور و روشنایی محیط برهانم و بنده ی فکر و اختیار خودم کنم. اختیاری که بزرگترین تفاوت بشر با دیگر موجودات هست. حال تصور کردن اولین سحرخیزی در تاریکی شهر اسپو راحتراست. صبح رو با خوردن صبحانه شروع کردم سپس به سمت ایستگاه قطار رفتم. برام جالب بود خیلی هارو دیدم که منتظر قطار بودن این همه سحرخیز! برام جالبتر هم شد بادیدن کودکانی که با پدر یا مادرشون تو ایستگاه قطار نشسته بودن. به خودم گفتم چه خوب تو تنها نیستی و حس تنهایی که داشتم پاک یادم رفت. بلاخره قطار اومد و همه سوار قطار شدیم بعد از چنتا ایستگاه و سوار شدن اتوبوس معروف 550 (اتوبوس دانشگاه) به محل کارم در دانشگاه رسیدم. انگار در بخش ما کسی جز من نبود همه درها بسته بود و چراغ ها خاموش. پشت میزم نشستم و با روشن کرد لپ تاپ، کارم رو شروع کردم. چیزی نگذشته بود که صدای پا تو سالن رو شنیدم معلوم بود همکاران دارن میان سر کار. روزم رو بایک نظم و انرژی خاصی ادامه دادم و عصر ساعت 7 بود که وسایل رو جمع کردم و برگشتم به خونه. تو راه مادام داشتم به این فکر میکردم که فرق امروز با روزهای دیگه چیست. صبح بیدار شدن مزیت داره یا نه. احساس مثبتی داشتم به اینکه تونستم صبح ساعت 6 بلند بشم. یه جورایی با احساس خوابیدن زیاد که اونم برام مثبت بود گیج شدم. کدوم بلاخره درسته؟ تصمیم گرفتم مزایا و معایب سحرخیزی رو بنویسم تا درک درستی پیدا کنم. مزایای مثل:
داشتن زمانی کافی برای خوردن صبحانه
احساس برنامه و نظم پیدا کردن
رسیدن به موقع سرکار
احساس اینکه هدفت رو بهتر میتونی درک کنی
داشتن زمان بیشتر برای انجام کار
احساس فعالی به جای تنبلی
شاید خیلی موارد دیگه هم باشه، به هرروی اینارو من درک کردم.

Person turning off alarm clock

دیدگاه بگذارید

نخستین دیدگاه را بگذارید

مرا آگاه کن از
avatar
wpDiscuz