روزنگاشته ها

استعداد بهتر است یا علاقه، رضایت کجاست؟

Talent-or-Interest-Comparison - Fahmidam.net

سوالی که مدت هاست ذهنم را مشغول کرده است این که آیا برای موفق شدن در زندگی و کسب رضایت باید به دنبال علایق و امیال رفت یا این که با پی بردن به توانایی ها و استعداد یابی، هدف گذاری کرد؟

جوابی که می توانم به این سوال بدهم و ممکن است الزاما هم پاسخ درستی نباشد، این است که در شرابط تردید بین این دو تصمیم، می توان علاقه را بر استعداد ترجیح داد. علاقه ای که ناشی از شناخت امیال فرد و توانایی هایش باشد و به زندگی فرد معنی ببخشد. قطعا بهترین حالت، انتخاب گزینه بهینه ای از میان استعداد و علاقه هست که بتواند هر دو نیاز را در یک زمان ارضا کند.

نمونه هایی که می توانم برای این ادعا مطرح کنم (و طبیعتا ممکن است نمونه های ناقض این ادعا نیز وجود داشته باشد):

تصور کنید که فردی علاقه شدیدی به پیانو نواختن دارد اما استعداد موسیقیایی او زیاد نیست. این شخص باید مدت بسیار بیشتری وقت بگذارد تا بتواند چیزی را که یک فرد با استعدادتر می نوازد را فرا بگیرد.

حال تصور کنید فرد دیگری که استعداد موسیقیایی زیادی دارد و با گوشش می تواند نت ها را به خاطر سپرده و بنوازد. بر خلاف داشتن استعداد، این فرد علاقه ای آتشین به این که این کار را همیشه انجام بدهد ندارد.

چیزی که من احساس می کنم می تواند باعث موفقیت پایستار شود تلاش مستمر در درازمدت و داشتن ثبات قدم است. حال اگر با این سنجه بخواهیم اندازه بگیریم که کدام حالت مثال بالا موفقیت بیشتری به همراه دارد:

نتیجه ای که می توان گرفت این است که فردِ اول با این که بازدهی کمتری دارد اما چون علاقه و انگیزه دارد و دائما تلاش می کند در بلند مدت نه تنها نوازنده بهتری از حالت دوم می شود، بلکه ممکن است از نظر استعداد و ظرفیت ذهنی کمی هم ارتقا پیدا کرده و سبک خود را در نوازندگی پیدا کند. در حالی که نوازنده دوم شاید برای تفنن و سرگرمی بنوازد و آن چنان متمرکز و جدی برای این کار وقت نمی گذارد. اما اگر فرد دوم تلاش کند تا این علاقه آتشین را در خود ایجاد کند بسیار بسیار موفق تر خواهد شد. چیزی که وجود دارد این است که ممکن است این علاقه شدید را نتواند ایجاد کند یا حاضر به دادن هزینه در این زمینه نباشد. شاید هم ساعت ارزش هایش به جای بستر ارزش های فردی بر اساس ارزش های جامعه کوک شده باشد.

شاید این داستان را شنیده باشید که ویولن نوازی پس از یکی از اجراهایش با تشویق یکی از حاضرین مواجه شد. آن فرد، فرد بسیار ثروتمندی بود و به نوازنده ویولن گفت که حاضرم نصف عمرم را بدهم تا بتوانم مثل شما ویولن بزنم. جوابی که ویولن نواز داد این بود که: “من هم همین کار را کردم.”

اکنون، از رویکرد دیگری هم می توان نگاه کرد که باید ببینیم اهداف هر فردی از انجام یک کار چیست؟ فرض کنید که یک نفر قصد دارد یک نقاش، معلم، مهندس، دکتر و … معمولی شود.  چنین فردی شاید برایش خیلی مهم نباشد که در کارش بهترین یا یکی از بهترین ها باشد. در همین حدی که بتواند زندگی متوسطی داشته باشد و کار و تفریحش را داشته باشد راضی است. یا حداقل اگر هم می خواهد معمولی نباشد تلاشی برای آن نمی کند یا نمی داند چگونه باید تلاش کند تا بتواند خاص باشد.

ولی اگر کسی بخواهد که در کاری در زمره بهترین ها شود باید چه کار کند؟ پاسخی که من به آن می اندیشم این است که باید به درونش مراجعه کند. خودش را بیشتر بشناسد و بداند که با چه چیز هایی احساس بهتری دارد و دوست دارد چه رنگی بر بوم هستی بپاشد. چه برنامه بلند مدت و کوتاه مدتی برای نیل به این هدفش دارد، ابزار های لازم برای رسیدن به آن چیست؟ چه کار هایی را نباید بکند تا بتواند کارهایی را که می خواهد بکند و … تلاش می کنم این مطلب را بیشتر در پست دیگری باز کنم.

اجازه بدهید که به مثال فرد معمولی بازگردیم؛ این خیلی خوب است که این فرد از زندگیش راضی باشد، البته چیزی که از دید من مهم است رضایت فردی است، نه رضایت اجتماعی. ممکن است فردی از نظر اجتماعی وضعیت قابل قبولی داشته باشد اما در سطح درونی چنین چیزی را احساس نکند.

چیزی که به نظرم می رسد این است که شوربختانه در دنیای امروز معمولا ما خیلی زندگی خود را به جای خودمان با دیگران مقایسه می کنیم. دوستی دارم که در عین سلامتی و داشتن تحصیلات و 1001 چیز خوب دیگر فقط به این دلیل که دائما خودش را با دوستان 5 سال پیشش مقایسه می کند که الان همه در امریکا یا بریتانیا کار ثابتی دارند، احساس بدبختی می کند.  شاید از دید یک ناظر بیرونی این فرد بسیار موفق باشد و از این که بشنود این فرد احساس فلاکت می کند به شگفتی درآید.

اگرچه به نظرم می رسد که خود این نارضایتی هم دو جنبه دارد که یکی سودمند و دیگری زیان بخش است:

اگر این نارضایتی از این باشد که چرا مثل دیگران فلان چیز را نداریم (داشتن) یا فلان کار را نمی کنیم (انجام دادن) این نارضایتیِ مفیدی نیست. چون برای این نارضایتی ممکن است بهترین ساعات زندگی را که می توانستیم از چیزهای بسیار بسیار بسیار ساده تری لذت ببریم صرف پیروز شدن در مسابقه بی سرانجام رقابت با دیگری کرده ایم. جنبه بد قضیه این جاست که پس از رسیدن و ارضای این هدف دوپامینی، فردای آن روز فرد دیگری که داشته های بیشتری دارد را می بینیم و دوباره احساس بدی ما را فرا می گیرد. (جدای از این که برخی در بازی ها و مسابقه های بی سرانجام تری که بیشتر در دنیای مجازی شکل گرفته در پی دوپامین گم شده خود هستند و مهم ترین سرمایه شان که عمر است را به بطالت می گذرانند.)

اما اگر از این ناراضی باشیم که چرا از آن چه می توانسته ایم بشویم (بودن) فاصله گرفته ایم چنین نارضایتی را می توان مثبت قلمداد کرد. زیرا این نارضایتی عامل مفیدی برای حرکت کردن و بیشتر کردن تلاش است. چنین نارضایتی اگر همراه با سرزنش و احساس درونی بدی نباشد یک نعمت به شمار می رود. ما تنها می آییم و تنها هم خواهیم رفت، پس چرا خودمان را با دیگران مقایسه کنیم؟ دیگرانی که سایه باید و نباید هایشان برخی اوقات بر سر زندگی ماست و ممکن است روحشان هم خبر نداشته باشد که ما این چنین وزن سنگینی به رویّه زندگی آن ها برای خودمان قائل شده ایم. (البته به نظرم باید به چنین بینشی برسیم که حتی اگر دیگران بخواهند ما را وادار به شرکت در چنین مسابقه های رقابتی نابه جا کنند فروتنانه و با ادب عطای آن را به لقایش ببخشیم)

نظر شما چیست؟ فکر می کنید از میان استعداد و علاقه کدام وزن بیشتری در موفقیت دراز مدت فرد دارد؟ سهم رضایت را چطور ارزیابی می کنید؟

4
دیدگاه بگذارید

avatar
3 Comment threads
1 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
3 Comment authors
علی اکبر جنیدینیلوفرmahdi Recent comment authors

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

  Subscribe  
تازه ترین قدیمی ترین بیشترین رای
مرا آگاه کن از
نیلوفر
مهمان
نیلوفر

nilo01369@

نیلوفر
مهمان
نیلوفر

سلام ببخشید اقای جنیدی من به مشاوره با شما نیاز دارم چون کار افرینی و شروع یه کار و حتی بین علاقه هام سر درگمم ممنون میشم راه ارتباطی تون رو واسم بفرستینnilo01369 2@ممنون این تلگرام من هست

mahdi
مهمان
mahdi

dorood
man fek mikonam alaghe kheili mohem tare ta estedad bara residan be moafaghiat.be nazare man estedad ye naghshi mesle catalizor ifa mikone ke komak mikone saritar pish beri.