اختراع دستگاه ارزش سنج، نوشتاری درباره کمیت یا کیفیت؟

سلام و درود خدمت بینندگان و شنوندگان عزیز، (یاد آزادی خرمشهر به خیر!)

خیلی وقت بود که این جا ننوشته بودم. البته خوشحالم که به قولی که خیلی وقت پیش به خودم دادم که هر روز چیز جدیدی بنویسم همچنان (به قول افغان های عزیز) وفادار مانده ام. ترجیح دادم که مدتی برای دل خودم بنویسم که شاید روزی در این جا بخشی از این دل نوشته ها را بیاورم شاید هم نه.

چیزی که مدتی دارم به آن فکر می کنم میزان اثر بخشی کارهایی که هر روز می کنیم است، این که تعداد زیادی کار را به انجام رساندن مفیدتر است یا تعداد کمتری کار را با تعمق بیشتر به پایان رساندن؟

این که تعداد زیادی دوست و رفیق داشتن در حالی که میزان رفاقت ما با آن ها سطحی باشد یا این که دوستی های سطحی را قطع کردن و کیفیت دوستی های با ارزش تر را بیشتر کردن؟

می توان فیسبوک را ترک کرد، به نظرم از اقدامات خوبی است که ارزشش را پس از یکی دو هفته درک می کنید! می توان قید 500-600 دوست فیسبوکی را زد، به جایش 30-40 تا دوست ناب تر داشت. جوری که وقتی که می خواهی با کسی درد دل کنی بتوانی رویشان حساب کنی.

می توان به جای دائما چک کردن ایمیل، تلگرام، تلفن، ارسال پیام با دود و … روزی چند بار، این رویّه را به چند روزی یک بار تغییر داد.

خیلی خوب می شد اگر یک دستگاه به نام ارزش سنج اختراع می شد و می توانست میزان ارزش گفته ها و نوشته های ما را نشان دهد، چیزی که به نظرم خیلی بیشتر از میزان لایک و به به و چه چه دیگران ارزش دارد. در این صورت ممکن بود یک ساعت حرف زدنمان ارزشش 1 واحد هم نیارزد، حتی به نظرم می توان میزان منفی برای آن لحاظ کرد. چون وقتی ارزشی خلق نمی کنی داری ارزشی را زائل می کنی. در حالی که 1 دقیقه حرف زدن را فرض کنید که ارزش بالایی معادل 100 واحد خلق کند. حالا ببینید صحبت های خاله زنکی و عمه زنکی را که به ما و به هیچ کس دیگری مربوط نمی شود را اگر قطع کنیم، سعی کنیم که با هر کسی صحبت می کنیم در پی چیزی باشیم که به او بیفزاییم که معنا و ارزش برایش داشته باشد. از طرف دیگر هم حریص و فرصت طلب باشیم رندوار، یاد بگیریم از ارزش آفرینی های دیگران.

پس از این کار کلی وقت در دراز مدت آزاد می شود که می توان به کاری که به آن علاقه داریم اختصاص دهیم، حتی اگر خاله زنک بازی مورد علاقه مان باشد!

این مطلب را در تماس های تلفنی می بینیم. تصور کنید که به جای این که اسکایپ، ایمو، وایبر (قربانشان نروم تعدادشان هر روز بیشتر می شود!)  را وصل کنیم و بدون شماره انداز صحبت کنیم، اگر کار واجبی نداشته باشیم چه قدر صحبت می کنیم؟ حالا فرض کنید که هر دقیقه هر کدام از این ابزارها 100 دلار هزینه داشته باشد. آیا باز هم نیم ساعت به صحبت کردن می پردازیم؟ در حالی که در سطح بالاتری داریم وقت را می دهیم و الآن داغیم و ارزشش را نمی فهمیم. حتی صحبت کردن زیاده از حد و زدن حرف های تکراری مثل دود سیگار برای افراد غیر سیگاری باشد، شاید ما داریم لذت می بریم ولی طرف مقابل دارد دود حرف های ناجور ما را استشمام می کند و دم نمی زند.

شاید به عنوان یک قانون کلی (به استثنای حالت های خاص) بتوانیم زمان گفتگو هایمان را از چند دقیقه فراتر نبریم، (شاید تجهیز گوشی به اپلیکیشنی که با تایمر خاصی تماس را قطع کند و اجازه ندهد تا یک ساعت دیگر نتوانیم تماسی برقرار کنیم، بتواند ما را مجبور به این کار کند!) شاید به چنان شهود و ذهن آگاهی برسیم که بتوانیم خودمان بفهمیم که کار دارد به درازا می کشد. برای جلسه برگزار کردن هم همین مطلب صدق می کند. شاید بتوان ظرف 5 دقیقه همه چیز را گزارش داد و شاید بتوان یک ساعت زیاده گویی کرد به گونه ای که خروجی برایش قابل تصور نباشد.

چه قدر خوب است که یاد بگیریم (و یاد بگیرم) وقتی حرف مهم و یا جدیدی برای گفتن نداریم وقت دیگران را نگیریم و دهنمان را ببندیم، قلممان را غلاف کنیم و با کی بوردمان بازی نکنیم.

در این دسته از کارهای ارزش زدا، خیلی از برنامه های تلویزیونی، گفتگو ها و بحث های بی پایان و بی نتیجه و … را می توان جای داد که نبودنشان خیلی بهتر از بودنشان است. من را دشمن تلویزیون و گفتگو و بحث ها ندانید، ممکن است در تمامی مواردی که ذکر کردم چیز با ارزشی باشد اما برای ما ارزش آفرین نباشد، زمان مناسب برای دیدن یا شنیدن یا خواندن آن ها نباشد.

امیدوارم خودم مثل بیشتر مواقع عامل به این نوشته ها باشم، مساله مهم دیگر نحوه استفاده از تکنولوژی است. این که تکنولوژیِ الانِ ما کاراتر و سریع تر از 100 سال پیش است که برای خبر گرفتن از یکدیگر، مجبور به نامه فرستادن بودیم. امروزه در دورانی هستیم که فناوری بسیار پیشرفت کرده است. عقل سلیم می گوید که ما تکنولوژی را بخواهیم که آسایش بیشتری داشته باشیم اما به نظر می رسد که بخش زیادی از ماها برده های تکنولوژی شده ایم. یاد تصویری می افتم که نشان می داد که به جای این که ما از موبایلمان استفاده کنیم هر زمان که لازم داریم، ما مجبوریم که مراقب گوشی باشیم که باتری اش تمام نشود، برنامه هایش به روز باشد، هر موقع گریه کرد و ونگ زد، تر و خشکش کنیم، هر زمان که لازم دارد.

می توان به جای تماس گرفتن در وقتی که طرف مقابل شاید در جای مناسبی نباشد با یک پیامک خبر را به اطلاع رسانید تا طرف در بهترین زمان ممکن پاسخ بگوید. می توان تماس را جایگزین ده ها دقیقه چت نوشتاری کرد. می توان بهینه تر از تکنولوژی استفاده کرد، نه این که به عصر غار نشینی بازگردیم، اگر چه برخی اوقات وقتی دیگران حرف هایت را نمی فهمند و در فضای دیگری سیر می کنند غار نشینی هم می تواند یکی از گزینه های روی میز باشد.

وابستگی به تکنولوژی می تواند به نوعی اعتیاد بدل شود که برآورده نکردن آن اختلال در زندگی مان به وجود آورد. حتی اگر این وابستگی به تکنولوژی در به روز کردن هر روزه سایت باشد، ترجیح می دهم که بدقول باشم در به روز کردن هر روزه سایت، ولی برده تکنولوژی نباشم 🙂

کاری که من خودم انجام می دهم و شاید برای خواننده های سایت هم مفید باشد این است که زمانی که از گوشی استفاده نمی کنید (در صورت پیش نیامدن کار اورژانسی) برای تماس گرفتن، آن را به حالت پرواز بگذارید در این صورت کمتر حواس پرتی ایجاد می شود، اگر کسی کار مهمی داشته باشد، دوباره تماس خواهد گرفت. نوتیفیکیشن ها را هم به جز حالت های اضطراری خاموش کنید. زندگیتان ساکت تر می شود و کیفیتش بالاتر می رود.

ابتدای متن را با یاد خرمشهر عزیز شروع کردم، واقعا چه با مسما شد، این که کاری که بعضی جوان های دلیرمان کردند و جانشان را که به نوعی ارزشش خیلی بیشتر از چیزهای دیگر بود برای آرامش من و شما فدا کردند، حیف است که اگر این همه ارزش فدا شده را قدر ننهیم و کاری درخور نکنیم.

شاید یک تصمیم کوچک که بگیریم این باشد که کمتر از آن چه که همیشه صحبت می کردیم صحبت کنیم، به جای آن تلاش کنیم از آخرین دانسته هایمان (نه دانسته های زرد در مورد فلان خواننده و بهمان بازیگر و دیگر فوتبالیست) چیزی بر وجود دیگری بیفزاییم که بدانیم به نزدیک شدن او به اهدافش او را نزدیک تر می کند. اگر هم چیزی نداریم که به او بیفزاییم وقتش را نگیریم. به همین سادگی!

به قول معروف، اگر مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان!

بحث در این مورد زیاد است اما اگر بخواهم شر مرسانم! و جمع بندی کنم، از نگاه من کیفیت مهم تر از کمیت است به طور کلی مگر این که خلافش ثابت شود و در جایی مصداق نداشته باشد. یادم می آید که یکی از همکلاسی های کلاس زبان آلمانی می گفت من کتاب نمی خوانم اما کامنت فیس بوک خیلی می خوانم 🙂

quality_quantity2

پی نوشت: نمی دانید که این آهنگ” از صلابت ملت و ارتش و سپاه ما” چه خاطرات شیرینی را در من زنده می کند. یادم می آید که روزی که خبر فرجام خوش سرانجام برجام را شنیدم نیز با شنیدن این آهنگ حس خیلی خوبی پیدا کردم.

پی نوشت دو: اخیرا شمارنده خوانندگان سایت را اضافه کردم و باید بتواند نشان بدهد که هر پست را چند نفر دیده اند. البته این قابلیت از امروز به بعد فعال شده و میزان بازدید های قبلی را نشان نمی دهد. بی سوادی کار با وب است دیگر، چه می شود کرد!

دیدگاه بگذارید

نخستین دیدگاه را بگذارید

avatar
  Subscribe  
مرا آگاه کن از