آرامش ابدی ذهن نابغه

تیر ۳۰, ۱۳۹۶ علی اکبر جنیدی No comments exist

یادم هست که کلاس دوم و سوم دبیرستان برای مسابقات المپیاد ریاضی داشتیم آماده می شدیم. دو سه نفره می رفتیم در نمازخانه و در وقت های بعد از کلاس تمرین حل می کردیم از روی کتاب ها و جزوه های فوق برنامه. یکی از کتاب هایی که در آن زمان می خواندیم  کتاب نظریه اعداد بود که نویسنده اش لِم هایی برای حل مسائل مختلف ارائه کرده بود.

خیلی آن موقع ها برایم مهم نبود که نویسنده کتاب کیست. یکی از بچه ها می گفت «نظریه اعداد مریم و امروز کار کنیم.» تا این که اسمش در ذهنم ماند، مریم میرزاخانی. گذشت و گذشت و گذشت. تا خبردار شدیم که خانم میرزا خانی جایزه بزرگی را به پاس تلاش هایش کسب کرده. جایزه ای معادل نوبل در ریاضیات. حس خوبی پیدا کردم که همان کسی بود که کتاب نظریه اعدادش را خوانده بودم سال ها پیش. تا این که اندک مدتی قبل خبر ناگهانی فوتش را شنیدم انگار آب سردی ریختند روی سرم…

حادثه تلخی بود و می دانم خیلی ها ناراحت شدند و می شناسم کسانی را که برای فقدان این بانو اشک ریختند. هر چند نه من و نه خیلی از افراد نمی دانیم او دقیقا چه کار سترگی را انجام داده است. به هر روی او که دیگر رفته ولی از این اتفاق جانکاه چند تا درس به نظرم می رسد که می خواهم در موردش بنویسم.

یکی این که اینجا خواندم که تا اوایل دوره راهنمایی، ایشان احتمالا به دلیل معلمی که استعدادش را پیدا نکرده بوده از ریاضی خوشش نمی آمده و بعد در سال دوم شروع کرده به ریاضی کار کردن و پس از درخشیدن و تلاش و  ممارست به این درجه اعلی رسیده است. پس برای موفق شدن می توان دیر هم شروع کرد.

دو این که داشتن مشوق و کسی که استعداد را پیدا کند هم همین طور اهمیت دارد. به احتمال زیاد تفاوتی عظیم بین ذهنیت معلم کلاس اول و دوم راهنمایی خانم میرزاخانی وجود دارد. شاید معلم کلاس اول هم این استعداد را دیده بوده اما به جای آب دادن به این نهال نورس، شاخه هایش را شکانده. بعضی وقت ها دارایی افراد تشویق هایی است که ما می توانیم ازشان دریغ نکنیم.

سه این که بعضی وقت ها موفق شدن یک فرد می تواند بخش عظیمی از افرادی را که به نوعی در آن قبیله هستند را امیدوار به آینده کند و روحیه کوشش گری به آن ها اعطا کند. چه زنان و دخترانی که با مشاهده توانمندی خانم میرزاخانی خودشان را پیدا کردند و بر خلاف تمام ناملایمت ها و مشقات خودشان را در مسیر موفقیتی دیگر قرار داده باشند.

چهار این که شاید موضع گیری نه خیلی سریع در قبال حوادثی از چنین دست مفیدتر باشد، گرچه ممکن است به بی احساسی یا داشتن جت لگ خبری متهم شویم. اما کسی که حدود 4 سال بیماریش را مخفی نگاه داشته است شاید با این کارش در عین این که نمی خواسته ترحم بخرد و زندگی شخصیش را به موضوع بحث دستگاه های هوشمند ما بکشاند اما می خواسته به نوعی به ما این پیام را بدهد که زود احساسی نشویم و ما هم سریع نسبت به هر مساله ای موضع نگیریم و پیش داوری نکنیم، آیا می توانیم به خاطر 4 سال رازداری 4 روز پیش داوری کردن را به تاخیر بیندازیم تا واقعا داوری باشد؟ چند نفر با شنیدن خبر درگذشت (بدون دانستن عامل) او به ذهنشان این اول خطور کرد که یعنی او را کشتند؟

البته من به حکم مشغله، دیر در این مورد نوشتم اما فکر می کنم که شاید نوشتن یک تسلیت ساده در ابتدا برای نشان دادن ارادت کافی باشد و بعد از این که غبار حادثه فرونشست عمیقتر فکر کردن و بعد نوشتن مفیدتر و دستاوردهایش بیشتر باشد.

روحت شاد نابغه جوانی که وجود و دستاوردهایت بخشنده ی اعتماد به نفس به دست کم نیمی از جامعه هست. تو زنده ای چون نامت زنده است.

دیدگاه بگذارید

نخستین دیدگاه را بگذارید

مرا آگاه کن از
avatar
wpDiscuz